قوانین یادگیری

رسول احمدپناه
قوانین یادگیری
زمان مطالعه ۱۷ دقیقه

اول حرفم عرض کنم که اگر موضوع قبل در مورد یادگیری ( + )  را نخوانده این حتما بخوانید تا خواندن این متن شما را به نتیجه بهتری برساند

اگر خاطرتون باشه من سعی کردم استایل های یادگیری تفکیک شده ( اعم از عمیق ، نیمه عمیق و سطحی ) رو ایجاد کنم که هر یک هم برای هدف و سطحی چینش شده بود .

 

بعد از خواندن محتوا محمدرضا در مورد یادگیری در اولین قدم سعی کردم با توجه به یکی از این استایل های یادگیری شروع به یادگیری کنم و نتیجه آن را نیز با شما در اشتراک بزارم :

البته میبخشید کمی طولانی شده ولی در این مطلب حتما نکاتی هم در مورد یادگیری خواهید آموخت و هم  نمونه استایل یادگیری رو با هم تجربه خواهیم کرد .

اصلی مطب هم میتوانید از لینک زیر بخوانید .

لینک مقاله

 

اضافه کنم که اگر در خواندن مطالب پایین مشکلی دارید یا دچار اشتباه میشوید فایل اورنوت و عکس نوشته آن را نیز برایتان بصورت لینک و عکس در زیر قرار داده ام .

فایل عکس نوشته  –    لینک متن پایین در اورنوت من 

 

قوانین یادگیری
محمد رضا در سری قوانین یادگیری در هر قسمت مواردی را مطرح کرد که من همه را تجمیع میکنم و یک فایل به منظور درک بهتر میسازم .
در ابتدا مباحث یاداداشت برداری و بعد نیز وارد مراحل یادگیری میکنم .
پیش نویس : قوانین یادگیری ۱ مقدمه بود که در موردش چیزی ننوشتم .

قوانین یادگیری ۲ :

ذهن مصداق یاب در مقابل ذهن فرصت یاب
ذهن فرصت یاب ——–> خوشحال از یادگیری ——->آموخته جدید
ذهن مصداق یاب ——-> ارضا شدن ——–>آموخته جدید ندارد
مثال : مذاکره و سکوت هر دوش امتیاز دادن است ( داستان محمدرضا )

قوانین یادگیری ۳ :

یادگیری واقعی در مواجعه با تضاد رخ میدهد
confirmation bias یا خطای تایید خود .  (شفا گرفتن ——> با دین تر  _ شفانگرفتن ——–> بی دین )
پیچیده ترین شکل یادگیری تغییر باور های عمیق است
معیار یادگیری = تعداد تضاد ها ، یعنی باید گوش داد و ذهن را در معرض تعارض قرار داد .
در قضاوت = در دیگران پیدا کردن تعارض ها و در خود انسجام یک پارچگی حرف ها
در یادگیری = در دیگران پیدا کردن یک پارچگی در دیگران و پیدا کردن تعارض ها در خود .

قوانین یادگیری ۴ :

سرزمین الماس یا دانش فشرده و همینطور یادگیری خلاصه وار برای ذهنی که سریع به خاطر میسپرد ولی برای یادگیری که کند و پیچیده عمل میکند ،خوب نیست .
در واقع سرزمین الماسی نیست و باید در معادن به دنبال سنگ طلا با خلوص بالا بود یا شاید هم رگه از طلا .
هر انسان یا هر کتاب یا هر محفلی یک پیام و همینطور یک پیام برای ما دارد .
یک کتاب یا یک بحث شاید به یک جلمه ختم شود تا با خواندن همان جمله تمام موارد را به یاد بیاوری .
شبکه اجتماعی ————> میایی که حرفی بزنی ——->از فکر فرار کنی
وبلاگ ————>میایی که فکر کنی ———–> حرفی از افکارت بزنی
درواقع به دلیل کوتاه بودن و مختصرگرایی شبکه های اجتماعی نمیشود دنبال سنگ طلا بود بیشتر خورده الماس های بی ارزشی پیدا میشود که برای ذهن کُند ما خوب نیست .

قوانین یادگیری ۵ :

یادگیری چریکی در عصر جدید خودش را جای یادگیری سازمان یافته داده ( مثل گوگل و شبکه های اجتماعی و … که چریکی هستند)
ساختاریافته شدن :
خواندن کتاب ——-> به مدت و بازه یک ساعته باعث میشود که بیشتر تفکر عمیق پیرامون مسئله ایجاد شود .
مطالعه انلاین ——–> رجوع به منابع متعدد که در رابطه با یک موضوع است .
یادداشت برداری و جمع بندی .
حرکت به سمت مطالعه طولانی.
علم الرجال در یادگیری مهم است .
بی حوصلگی امروز ، چریک پرور است.

قوانین یادگیری ۶ :

دانش واقعی رسوب نمیکند .
۱- یک مفهوم جدید را در نزدیک ترین شرایط که میتوان به کار بست به کار ببریم .
۲- کلمات کلیدی ان مفهوم را به کار نبریم . ( دو مدیر و هرم مازلو )
یادگیری نمیه کاره رو سطحی ، به جای حل شدن مفاهیم در ساختار های ذهنی و زبانی ما به رسوب مفاهیم منتهی میشود . وقتی جوهر را در اب میریزیم خبری از جوهر نیست و کل اب جوهری است و وقتی نمک را در اب میریزم دیگر اثری از نمک نیست چون در اب حل شده وقتی واژه و اصطلاحی رو به کار نمیبریم یعنی آن واژه در ما حل شده که یادگیری کامل است .

قوانین یادگیری ۷ :

یادگیری عموما در حاشیه رخ میدهد .
خلاصه یک کتاب حاشیه ندارد و عصاره فروشی نیز به درد نمیخورد .
مدل های ورودی دیتا :
injection —–> تزریق بیرونی —–> شبیه تحمل ——> میماند و حتی ممکن است اسیب نزند .
infaction ——> می ایند ——> اسیب میزند  —-> سرایت میکند .
خیلی وقت ها یادگیری در پاورقی ها شوخی ها و یا جملات بی ربط و کم اهمیت رخ میدهد .

قوانین یادگیری شماه ۸ :

چالش دنیا خاکستری
برای خومان چالشی طراحی کنیم  و بعد فناوری  تولید و غنی سازی چالش را انجام دهیم .
 درک مفهوم چالش :
۱- اصلی را پیدا کنید که هم عموم مردم و هم خودت ان را قبول داری
( ماه همه قبول داریم که همه چیز سیاه سفید نیست )
۲- مثال های رایج از اون اصل در ذهن خودت و دیگران بنویسی
( هر وقت میگوییم بد و خوب معنی نداره چون ادم ها مجموعه یا از بد و خوب هستند .)
۳- مثال های نقض اون اصل رو پیدا کن و جدا بنویس
(قهرستی از چیز هایی تهیه میکنیم که سیاه سفید نیسن جان دارو بی جان بودن سنگ یا مثلا انسان جان دارد. حیوان دارد. اب جان ندارد )
۴- در لیستی تردید کن که ایا تقسیم بندی درسته بوده یا خیر .
(فکر کردن به لیست ۲ و ۳ و ایجاد پرسش هایی که لزوما جواب ندارند ولی نطفه هایی را خلق میکنند تا روزی که تغییری ایجاد کند .)
آنالوژی
ساختن آنالوژی

قوانین یادگیری ۲ :

در مورد ذهن مصداق یاب و فرصت یاب میشه گفت در مدیریت یا بیزنس هم به همین صورت است یعنی ما یه مدل ادم داریم که همیشه تا ۴ تا چیز مدیریتی میاد تا ۴ تا پیشنهاد میاد میگن خب این که تو ایران نمیشه چون که این جا پارتی هست این جا این هست این جا این هست اما ذهن مصداق یاب میاد میگه خب اگر این چیز در خارج است یا ان جا معرفی شده و در این جا مرسوم نیست چگونه یک مدل پیدا کنیم که این رو اجرا کرده باشه و موفق شده باشه و یا کاستومایز و شخصی سازی کنیم . در واقع مصداق یاب باعث میشه که ما درک کنیم به جای حذف خیلی از مفاهیم ان ها رد فهرست خود قرار بدیم .

قوانین یادگیری ۳ :

میتوان گفت که در سیستم های برنامه نویسی یا کلا سیستم های مکانیکی هم یادگیری در ارور ها و تضاد ها بوده و وقتی که به اروری بر میخوریم و باید حل کنیم و یا مشکلی یا خللی رو جبران کنیم دست به کار میشویم و تا یاد بگیریم چگونه ان مشکل را حل کنیم به همین منظور سیستم ها اگر همیشه درست و دقیق کار کنند هیچ وقت یادگیری در کارکرد سالم رخ نمیدهد و همین سخت ترین حالت تغییر یک سیستم این که ریشه ای ترین ساختار های اونو تغییر بدید و برای این کار نیازه که خیلی در مورد عمق سیستم و ریشه سیستم برای تضاد اساسی تلاش کنیم و زمانی میتونیم بگیم که به یک سیستم مسلط ترین که به ارور بیشتری برخوردم و درمورد یادگیری هم میشه به چشم سیستم نگاه کنیم .

قوانین یادگیری ۴ :

در واقع شبیه این است که ذهن ما شبیه یک دستگاه تلقیح یا کانه ارایی هست و اگر بهش الماس بدی خب سریع جدا میکنه و پردازشی روش انجام نمیشه . ولی وقتی یک سنگ معدن بهش بدی روش پردازش انجام میشه و این پردازش منجر به یادگیری میشه چون تو همین پردازش هست که تضاد رخ میده و چند ماده جدا میشه و به دسته های خودش اضافه میشه . و نمیشه هی الماس بدی بگیم به ماشین ذهن که من بهت الماس دادم چون اون همه رو هی جدا میکنه میزاره کنار و چون گزارشی از فرایند روی اون نیست نمیتونه روی ماده ها نامگذاری کنه .

قوانین یادگیری ۵ :

یادگیری چریکی مانند جنگ چریکی است که در جنگ چریکی ما در یک محدوده کوچک و نامنظم به بدون این که نقشه و استراژی خاصی داشته باشیم بر مبنای یک محدوده شروع به جنگ میکنیم در یادگیری چریکی هم همین مورد اتفاق افتاده و ما بر منبای یک محدوده چریکی و غیر ساختار یافته به جلو میرویم که در اخر در کوچه پس کوچه های یک شهر یا یک منطقه گیر می افتیم شباهت بیشتر این ماجرا در روزمرگی هم هست که چریکی بودن ما را روز مره و غیر ساختار یافته میکنه .

قوانین یادگیری ۶ :

بهترین مثال میشه از همین حل شدن و رسوب نشدن برای انالوژی استفاده کرد یعنی وقتی نمک حل شود و در سرتاسر اب پخش شود و با مولکول های اون به هم پیوند بخورند یعنی در این جا هست که دیگر در هر تصمیم در هر موضوعی و در هر جایی نمک در نظر گرفته میشود و در اعماق مغز ما نیست که روزی به یادش بیاوریم پس این مورد از این جهت بسیار عالی هست که جای رسوب ترکیب شیمیایی جدیدی تشکیل دهیم و یک چیز جدید به وجود اوریم که حاصل تاثیر نمک بر روی اب بوده است .

قوانین یادگیری ۷ :

بهترین انالوژی به نظرم از این مورد میشه در مورد فیلم دیدن مثال زد در فیلم دیدن هم کل ماجرا بصورت یک تیزر زیاد جذاب نیست بلکه زمانی که فکوس میشه در فریم ها و در لحظات حساس و خیلی غیرمنتظره فیلم هست که جذابی میره بالا  ، همراه شدن با داستان یک فیلم هست که حس ایجاد میکنه و همین طور این که کلی ذهنیت شکل میگیره .

قوانیین یادگیری شماه ۸ :

این کار یک جورایی شبیه مقایسه است به طوری که میتوانیم در چیز هایی شک کنیم و تردید کنیم و نگاه جدیدی خلق کنیم همین موضوع در مورد مهندسی هم صدق میکند و خیلی از چالش ها و یا همین زیر سوال بردن ها بود که باعث شد علوم جدید و یا ساختار های جدید رشد کنند مثلا این که استارتاپ ها دیگه ساختار سازمانی رو به چالش کشیدن و حالت دیگه از توسعه کار ها در پیش روی خودشون قرار دادند یا بقیه نواوری های و اندیشه ها هم تقریبا از همین مدل پیروی کردند
سردرگمی
سناریو از اثرات ناآشنایی

قوانین یادگیری ۲ :

من در مورد مصداق یابی و اهمیت اون خیلی وقت بود اشتباه فکر میکردم چون اگر اینو نمیدونستم احتمالا همیشه دنبال این بود که یه چیزی رو نقض کنم و تو ذهنم به این فکر کنم این چیزی که میگه طرف درسته یا نه و بعد از مدتی هم فکر میکردم که خب اگر درست نیست به این دلایل درست نیست و میزاشتم کنار ولی خب الان یاد گرفتم که اول باید مصداق یابی کنم و بعد فرصت یابی برای نقض یا تایید اون انجام بدهم . ولی خب خیلی وقت ها ادم ها حرف های چرتی میزنن که نیاز نیست یک مصداق یابی براش پیدا کنم و بعد دنبال نقض اون باشم ولی این حرفم اشتباه هست و نباید این کارو کنم .

قوانین یادگیری ۳ :

اگر فردی یا من در مورد تضاد ها نداد خب مسلما دچار confirmation bais تصدیق تعصبی یا خطای تایید خود میشه که واقعا باعث میشه ادم هچی رشد نکنه و به تضاد ها دقت نداشته باشه و در نتیجه در همون مورد و موضوع هی عمیق تر و تمام پدیده ها و ساختار هارو از همون زاویه و منطق خودش هم ببنه ولی خب در سطح اولیه میشه گفت که بودن خطای تایید خود دیگه چشم ادم رو از هر مدل یا بینش جدید میبنده .

قوانین یادگیری ۴ :

قاعدتا یکی از مشکلات حجم زیاد به خاطر سپردن را بلدیم ولی چون تبدیل نمیشه به یادگیری مشکلات زیادی ایجاد میشه از جمله این که اگر این موضوع رو ندانیم در دام خواندن و عمل نکردن یا بهتر بگم روان خوانی گیر می افتیم که تاثیری نداره علاوه بر این که دنبال چیکده گشتن و همیشه در جستجوی کوتاه خواندن هر مطلب باعث میشود که دیگر از درک عمیق آن دور شویم این موضوع هم باعث میشه ادم از خواندن خسته شویم بی اهمیت تلقی کنیم و هم فکر کنیم منابع خوبی نداریم و هی در گشتن و گشتن بمانیم

قوانین یادگیری ۵ :

اگر کسی چریکی بخواند به راحتی و به سهولت وارد یک جریان میشود که اصلا اهمیتی ندارد و سعی بر این میکند که سریع از یک شاخه چریکی به شاخه دیگری از چریکی برسد که در نتیجه یه اقیانوس یک سانتی است که با یک افتاب خشک میشود . البته اگر یکم منظم باشد تیکه تیکه هارا یادداشت میکند و سعی میکند و در این تیکه تیکه ها کمی ساختار ایجاد کند .

قوانین یادگیری ۶ :

یکی از مهم ترین موضوعات در رسوب مفاهیم این است که به سختی میتوانیم حرف خود را به دیگران برسانیم چون باید طرف مقابل ان مفهوم را بشناسد و بعد ما برایش توضیح دهیم ولی خب اگر بخواهیم جملات را خیلی کوتاه و پر بار کنیم این مفاهیم خوب و اگر این مفاهیم خیلی زیاد باشند خود ما نیز در انتخاب ان دچار مشکل خواهیم شد .

قوانین یادگیری ۷ :

عموما نبود حاشیه هست که برداشت غلط یا سطحی از یک موضوع اتفاق می افتد و از اون جایی که عمل الرجال خیلی مهم است وجود حایشه از یک منبع درست یعنی یه دسته گل به جای یه شاخه گل و اگر ما در جستجوی چیکده هایی باشیم که فقط یک گل به ما می دهند . سال های زیادی را در گشتن و پیدا کردن باغ گل ها صرف میکنیم نه با دسته گل ها .

قوانیین یادگیری شماه ۸ :

اگر خودمان را به چالش نکشیم در ساختار و فرهنگ های تلقینی و ساختار یافته ای که هیچ وقت به ان فکر نکرده این حل میشویم وممکن از با استدلال این که همه میگونید در همین کشکمش روزگار با مفاهیم پایه اشتباه دور بزنیم و با همین خلق و تغییر در موارد اساسی هست که گاه شکست های بزرگ و گاه پیروزی های عظیم در مفاهیم نصیبمان میشود نه بر مبنای یک پایه خاص و ضفع در نگرش پایه ای .
مدل kwl
مدل KWL ( این رو قبلش میدونستم ، بعدس میخاستم اینو یاد بگیرم ، در نتیجه اینو یاد گرفتم)

قوانین یادگیری ۲ :
من هچی از ذهن مصداق یاب و فرصت یاب نمیدانستم وسعی کردم با خواندن این موارد بهتر درک کنم که چطوری باید یاد بگیرم ولی در اخر با مثال محمد رضا فهمیدم که هر پاسخی تحت شرایطی هم درست و هم غلط هست چون عوامل تاثیر گذار رو اون زیاد هست و برای همین باید هر دو مورد رو یاد گرفت یعنی هر دو مصداق رو تا تحت شرایط مختلف به کار برد .
قوانین یادگیری ۳ :
من همیشه سعی میکردم در مورد تضاد ها بیشتر فکر کنم و سعی کنم ادم های مختلفی رو پیدا کنم تضاد های بیشتری با من دارند و دوست بشویم و خب بعد از مدتی هم تضاد هاشون رو من تاثیر گذاشته شد . این که قضاوت و یادگیری برای من تفکیک شد باعث شد که درک کنم لزوما اگر با کسی دوستم و حتی اگر تضاد هاشو تایید میکنم در حین یادگیری نیاز نیست که همون جا قضاوت کنم که درسته یا نه یا حتی باهاش مقابله کنم و سعی کنم تضاد ها را عمیق تر کنم و همینطور این که در اخر فهمیدم قضاوت و یادگیری جدا از هم هستند .
قوانین یادگیری ۴ :
انچه فکر میکردم این بود که همیشه حس میشد که در خواندن های کوتاه که مارا به سرعت به  جواب یا اشنایی میرساند به دلیل جذابیت های لحظه یا ناشی از اشنایی باعث میشود که ما سعی کنیم که سریع یه مطلب یا موضوع رو یاد بگیریم و به سرعت زیادی هم جلو بریم و فکر میکنیم که یاد میگیرم ولی وقتی با سناریو وجود نداشتن الماس مواجهه شدم فهمیدم که نباید همیشه دنبال جملات خالص بود بلکه باید سیستم کانه ارایی یا تلقیح رو خوب کرد که بتوان سنگ ها را زود تر از طلاها در سنگ معدن جدا کرد که سریع تر و بهتر به یک خلوص و جمع بندی رسید نه الماس خالی شاید کارگشا باشد در کوتاه مدت ولی برای بلند مدت یا به فراموشی یا درک نادرست ایجاد میکند .
قوانین یادگیری ۵ :
تا قبل از این فکر میکردم که یادگیری چریکی خوبه و تلاش برای چسباندن و نتیجه گیری در اون هم خیلی مهم که سعی کنیم  با یادگیری چریکی اروم اروم جلو بریم ولی بعد فهمیدم که خیر اینطوری نیست و این یادگیری چریکی به دلیل نبودن کریستالی خیلی هم بده و باعث میشه به مقدار زیادی در این مدل یادگیری با چسباندن تیکه ها و نتیجه گیری های اشتباه به نقاط اشتباهی برسیم و الان میدانم بهترین راه برای یادگیری یک چیزی شروع کردن به صورت یادگیری ساختار یافته یا عمیق اون هست که بعد تیکه های بزرگتری از پازل که جدای از چند تیکه کوچک باشند را بتوان چسباند و نتیجه های بزرگتری گرفت .
قوانین یادگیری ۶ :
تا قبل این فکر میکردم که هر چی مفاهیم بیشتری بدونی بهتره که ازش یاد کنی و بعد هم فهمیدم که افراد خیلی زیادی به دلیل ندونستن این مفاهیم از من دور میشوند چون نمیخواهند یا خجالت میکشند که بگویند، بلد نیستیم . و خب از این جهت خیلی خوبه که حل بشه ولی شاید برای این که یک حرف تخصصی رو بزنیم و برای این که مطمعن بشیم اون حرف رو زدیم از مفهوم درستش به کار ببریم مثلا در علوم مهندسی اگر نخواهیم از مفاهیم استفاده کنیم شاید حق مطلب ادا نشود و ۸۰ درصد یا کمتر از ان چیزی که مد نظرمان بود رو درست تشریح کنیم و یک طومار از حرف بسازیم که در مدت زمان اندک قابل بیان نباشد.
قوانین یادگیری ۷ :
تا قبل از این من دنبال چیکده بود و فکر میکردم چیکده خوانی باعث میشود سریع یاد بگیری ولی فهمیدم که بهتر است به جای سریع خوانی و یک گل خوانی از دسته گل ها بهره ببری و بار هاهم برای خودم اتفاق افتاده که به جای یادگیری اصل موضوع یادگیری در حاشیه داشته ام ولی خب سوالی هم برایم هست که ایا اصل موضوع بیهوده بوده که حاشیه اش یاد داده یا نه حاشیه اش چیز بیشتری یاد میدهد ؟ و همین طور این که ایا وقتی از حاشیه یاد میگیرم اگر اصل موضوع بی اهمیت بود یادگیری رو متوقف کنم یا ادامه دهم ؟ در واقع منظورم این هست که ایا نیاز هست که ارزش سنجی کنم و حاشیه پر سود رابا اصل بی اهمیت عوض کنم یا نه .
قوانین یادگیری شماه ۸ :
من فکر میکردم که چالش شخصی چیز دیگیری هست ولی وقتی چالش ایجاد میشود که از اطمینان زیاد به مفاهیم شک و تردید کنیم و این شک تردید گاه هزینه دار هست در هر صورت به نظرم ارزشمند هست ارام ارام خود را به چالش بکشیم ونه یهویی که به خودکشی ختم بشه شاید درک این که همه یا اکثریت اشتباه میکنند کمی سخت باشد ولی باور پزیر است که در چنین چالش هایی سال ها زمان میبرد تا تکنولوژی اش کاملش شود .
نمره دادن
نمره دهید  ۱-نمره به یادگیری ۲- نمره به ارزش و اهمیت درس

نمره به یادگیری : عالی
نمره به ارزش درس : زیاد
چون که بهم یاد داد که مصداق یابی مهم تر از فرصت یابی برای نقض یا تایید است .
چون بهم یاد داد که یادگیری در تضاد ها رخ میدهد .
چون بهم یاد داد که سرزمین الماس نیست و باید به دنبال خورده طلا ها باشیم .
چون بهم یاد داد که یادگیری سازمان یافته بهتر از چریکی است
چون بهم یاد داد که یادگیری عموما در حاشیه رخ میده
چون بهم یاد داد که یادگیری کامل رسوب نمیکند
چون بهم یاد داد که یادگیری با چالش ها هم اتفاق می افتد
15
اشتراک‌گذاری

ارسال پاسخ