کشتن طاوس درون

رسول احمدپناه
peacock
زمان مطالعه ۳ دقیقه.

امروز یک عزیزی از مولوی بهم پیامی رساند که در آن از طاوس درون گفت . گویا مولوی از  چهار پنج تا مرغ نام میبره که باید آن هارا بکشیم . از مرغ آبی که حرص هست و از خروس که شهوت است و از طاورس که فخر فروشی هست .

 

من به شخصه در یک سال گذشته خودمو نگاه که میکنم میبنم نسبت به گذشت در خطای فخر فروشی بیشتر گرفتار شدم که خود نیازمند تلاش بیشتر من است . چند باری هم نیت های درست من در فخر فروشی گم شد . البته فخر فروختن در روز های گذشته به صورت های مختلفی به گوشم رسید . یکی در پیرایشگاه در مورد این میگفت که بعد از رابطه جنسی فخر فروشی بیشترین لذت را میدهد و تاکید زیادی هم داشت که حرفش درست است . ( صحتشو نمیدونم )

 

همه این موارد بهانه ای شد تا در مود فخر فروختن در جامعه خودمان بیشتر فکر کنم. من همیشه در تلاش برای فخر فروشی نافرجام بودم . یا شرمساری در فخر فروختنم بیشتر میشد و یا اینگونه فکر میشد که با توجه به فکر سن من حرفایم دروغ است . مواردی از این دست منجر شد که من از فخر فروختن و گفتن خیلی خوبم و خیلی بلدم من عالیم به روحیه یادگیری و ترویج یادگیری و رشد بپردازم .

 

فلان کتاب را خواندی( به جای اگر فلان کتاب رو میخوندی ) ؟ فلان موضوع و مفهوم رو میدانی( به جای فلان چیز رو نمیدونی ای بابا ) ؟ یادمه فلان شخص را( به جای اره با فلانی بودیم میگفت که ) ؟ ….

من در برخورد برای مواقعی که به فخر فروشی متهم یا منجر میشوم به دو موضوع دقت میکنم . اول این که نتیجه حرف من چیست ؟ دوم این که من چه لذتی از این حرف میبرم ؟

مثلا اگر میگویم “فلان کتاب را خواندی ؟ در آن کتاب به موضوعی اشاره شد به نام لین و گردش لین …. یا فلان کتاب به موضوع فلانی اشاره شد و من برداشتم با توجه به آن این است که …. ” نتیجه حرف من اعتبار و ریشه حرفم را نشان میدهد و این که حرفی که میزنم بر این اساس هست ، همین طور این که خاطر نشان میشوم که فلان کتاب رو بخونی از این خبرا توشه .

 

و این که خودم لذتی از حرفم میبرم این که من چقدر خوب تونستم اون چیزی که خواندم به کار بگیرم و در حرفایم رابطه میان مفاهیم قبلی و فعلی ام بسازم .

 

اما ممکن است طرف مقابل شما اینطور نگاه کند که شما فخر میفروشید و از این که چقدر کتاب میخونید دارید مایه میگذارید .

بهتر است به مفاهیم نگاه کنیم من هم چه فخر فروشی داشتم چه نداشتم عیبی ندارد چون در هر صورت من مفهوم مطالعه کردن و هم مفهوم اضافه کردن داشته های قبلی به داشته فعلی رو انجام دادم و خیلی نگران فروختن فخر نیستم .

 

 

به نظرم فخر فروختن بد نیست زمانی که ما فخر بفروشیم از مطالعه کردن ها ، رشد کردن و … که منجر به ترغیب دیگران شود فقط باید مراقب باشیم موجب ترغیب شود نه طرد شدن . تصمیم من بر کشتن طاوس درونم نیست فقط باید حواسم باشد که برای چه و با چه نیتی ان طاوس نمایش داده میشود و سعی کنم دمش انقدر بزرگ نشود که دستوپاگیر و به غرور خودم منجر شود همین که رنگ هایش دل نشین و ترویج دهنده مفاهمی درست باشد آن پرنده را هم رام نگه داشته و از سرکشی اش جلوگیری کردم .

2
اشتراک‌گذاری

۲ دیدگاه

  1. رسول احمدپناه
    هاشم زرین کیا

    به نظرم فخر فروشی و عرضه ی خود کاملا دو تا مفهوم جداگانه است.
    یه بار در برنامه ای ارائه ای داشتم در یک زمینه ی خاص و در اون مکان بیش از ششصد نفر ادمی وجود داشت که افرادی تاثیر گذار بودند مدیر عامل رفاه – مدیر های سرمایه گذاری ارشد و…. اما من در اون جا به شغل و یا خدماتی که میتونم بدم اشاره ای نکردم.
    استادی بزرگوار و با تجربه ی عالمی که به من کمک کرده بود برای اون ارائه بهم گفت هاشم چرا خودت رو اون جا نفروختی؟ تو وقتی با کسی اشنا میشی باید خودت رو بفروشی!؟!؟
    این که کار هایی که ازت بر میاد توانایی هایی که داری تجربه هایی که داری رو یه جوری ارائه کنی که فرد مقابلت حس بدی براش ایجاد نشه
    حس تحقیر شدن یا حس های شبیه به این من معمولا وقتی میخوام خودم رو عرضه کنم و بفروشم معمولا در قالب خاطره تعریف میکنم و… این جوری هم طرف رو به رویی حساب کار دستش میاد هم این که حس بدی نداره ضمن این که یه مقدار فروطنی هم توش هست که یکی از لازمه های فرهنگ شرقیه

    با ارزوی بهترین فخر فروشی های شما به بنده و بقیه ی عزیزان

    • رسول احمدپناه
      رسول احمدپناه

      یادم میاد محمد رضا هم یه چیزهایی در موردش گفته بود که خودتون روخوب بفروشید و…..
      ولی من در مورد فروختن خودم در لحظه اول صحبت میکنم بلکه ترویج یه سری مفاهیم و کلمات و یا ذهنیت ها حتی با اسم فخر فروشی هم ارزشمند هست
      نه در مورد خود من بلکه این موضوع در نگاه کلی در جامعه هم صدق میکند .
      برای مثال اگر امروز کسی کفش پایش نباشد میگویند اییی کفش نداری …؟!
      شاید همین جمله در ۵۰۰ سال پیش انقدر عجیب نبود . در نتیجه یه سری ادم اومدن گفتن کفش داشتن خوبه ببین من کفش دارم تو هم داشته باش و همه کفش پوشیدن و….

ارسال پاسخ