چرا تکنوکرات هستم ؟

رسول احمدپناه
iron man
زمان مطالعه ۶ دقیقه.

بعد از دوسال فرصتی شد تا با یکی از دوستانم دیداری کنم. ایشان از تغییرات من شگفت زده بود، گویی انگار رسولی دیگری را می‌دید . در جوابش گفتم تغییر خوب است و من خوشحالم در دو سال گذشته تغییرات مثبت داشته ام حتی اگر از دید تو مثبت نباشد .

گفتمان من با ایشان و همین طور گفتمان خیلی از دوستان دیگر بهانه ای شد که در مورد دلیل تکنوکرات شدنم بنویسم ….

یک فلش بک به عقب :

من به عنوان یک جستو جوگر فکر میکردم که بهترین ثمره بشر در زندگی اش وجود مکاتب مختلف بشری است. و اینطور حس میکردم که گونه بشری میتواند به واسطه همین مکاتب ( اسلامیت تا کمونیست و … ) به پیاده سازی مدل های مختلف زندگی برسد و در گوشه گوشه دنیا آن ها را تست کند .

و در نتیجه روزی خواهد رسید که خواهیم گفت این مکتب به این دلایل خوب است و این به این دلایل ناکارآمد. به همین دلیل شروع کردم از خواندن درموردشان و ساز کار ها و گفتمانشان ، در اوایل خیلی سخت بود که درمباحث عمیق شد چون وقتی پای یک مکتب فکری یا مدل ذهنی به پیش کشیده میشد با انبوهی از تفکرات افراد و سلیقه ها مواجه میشدی که واقعا بعید بود حق در انبوه باطل گم نشود . گویی که حق چیزی جز نسبت و مقیاس یکی به دیگری نبود و می‌شد اینگونه برداشت کرد که هر کدام از این سلیقه سازی ها در تفکر آمیخته شده از حق و باطل بود. (یه حرف جالبی که از توصیف اسلام از رفتار شیطان یاد گرفتم این بود که میگفت همیشه شیطان تیکه ای از حق و تیکه از باطل رو با هم حل میکنه و داستانی میسازه ) .

به سبب همین موضوع تقریبا میتوان گفت وقتی با هر مکتبی آشنا یا علاقه مند میشدم دو کار جدی را انجام میدادم ، در ابتداه به ریشه آن ( انجیل ، قران و ….. ) که اگر وجود داشت مراجعه میکردم سپس به سبب کثرت اجماع مردم آن مکتب به پر طرفدار ترین نظریه/جناح یا نوع قالب فکری آن مراجعه میکردم ( البته پر طرفداری دلیلی بر بهترین بودن نیست شاید یک معیار برای برتری دادن باشد و به قول معروف اگر یه چیز اشتباه رو هزار نفر هم بگن بازم اون چیز اشتباه هست )

من به سبب کمبود وقت در مطالعه سعی میکردم همیشه چیکیده یا کلیت ای از ماجرا را بدانم. شاید اشتباهاتی از برداشت همان مکتب نیز میداشتم ولی بعد ازمدتی تقریبا میشد پی برد که خیلی از این مکاتب نظریه های مشترک در عین حال با تناقضی با هم دارند. اوایل پیدا کردن تشابهات برای من بسیار جذاب بود ولی بعد از مدتی میشد به این پی برد که واقعا شباهت ها در ظاهر هستن و اگر عمیق میشدی فلسفه هز یک از آن ها با دیگری بسیار فرق میداشت .

تقریبا مطمعن بودم که بشر با این مکاتب رشد میکند و میتواند به درخت شجره طبیه طاهره برسد .

 

نیمه های راه کمی دید ایجاد میشود :

به سبب وجود تکنولوژی اخبار و اتفاقات و درک سوال که دنیا امروز چگونه کار میکند برای من بیشتر بیشتر شد . تا جایی که درک این چگونگی را به نظرم جزو محتوا آموزشی مدارس میدانم ( زیرا اگر فرض کنیم یک دانش آموز / دانشجو در اول راه خود بداند دنیا چگونه کار میکند بهتر میتواند تصمیم بسازد که جایگاهی برای آن مناسب است یا حداقل کدام بخش بیشتر مورد علاقه اوست) در دنیایی که زندگی میکنیم ما مجموعه از ارتباطات به هم پیوسته با دیگران هستیم ( حتی ایران که خیلی هامون الان مستقلش میدونن ) و این به هم پیوسته بودن به سبب جغرافیا و هم طیف بودن گونه زیستی ما نیز است ، الخصوص که ما انسان ها تمایل داریم اجتماعی زندگی کنیم و ساختار هایمان هم بر همین اساس شکل گرفته اند . حالا چطور میشود یک سبک زندگی یا مکتب فکری یا مدلی آلوده به مدل دیگری نباشد ؟

زندگی در این دنیا به سبب وجود عامل زمان خیلی فرصت را برای مانور مکاتب به وجود نیاورده است و به سبب پیچیدگی های روانی و فردی انسانی ما قدرت این را نداریم که به صورت مفصل از هم زندگی کنیم ( شاید باید بریم کوه مثل برخی از علما 🙂 ) ، شاید بهترین کار این است که عده ای بروند مریخ ، عده ای در سیاره ای دیگر و عده ای در زمین و بعد ۴۰۰ سال به آن ها رجوع کنیم تا ببینیم ایا بازم شبیه به هم شدند و ایا خیر !؟ . چیزی که من از این دنیای پیچیده فهمیدم این است که حاضر است اشتباه کند و زود جبران شود تا این که صبر کند و هزاران پارامتر در را بسنجد و اقدام کند .  در نهایت من را به این نتیجه کشاند که با توجه به شناخت من به ساختارهایی که داریم  به مقدار کافی فرصت برای ساختن ، تست کردن و گسترش یک تمدن/فرهنگ بر پایه مکتبی یا تافته جدا بافته نیست !. وقتی به دنیا نگاه میکنی و میبینی سرعت رشد و تغییرات در هر سو زیاد هست و اساس پایه ها به هم تنیده شده چطور میتوانی جدا باشی و رشد کنی ؟ مگر این که برگردی به درون آمازون تا شاید بعد از پیدا نشدن توسط دیگران از صفر قبلیه ای را بدون تاثیر از پیوند های خارجی برای ساختن چیز جدید رشد دهی.

 

پایان مسیرم چه تصمیمی گرفتم ؟

در آخر من تکرار میکنم من ! به این تصمیم رسیدم که شاید به نظر امروز جهان برای ارمان ها ، ارزو ها و امیال فکری و خیلی موارد که در متن بالا گفتم مناسب نباشد . من اینگونه نگاه میکنم که باید به پایداری رسید و پایداری هم در یک چارچوب مشخص تعریف شود ( شاید این پایداری در همان اولویات زندگی فردی یا بدون دغدغه بود و یا سطح اولیه زندگی تضمین شده بدون ریسک باشد ) اینطور میبنم که با رشد تکنولوژی میتوان به پایداری رسید و حداقل بشر امروز را کنترل و رسانه ها را نابود تا به سطح یک پارچه تری از ساختار های زندگی به روی زمین رسید . شاید امروز در اول راه باشیم و تا ۲۰۰ سال آینده هم این مسیر را به کندی یا با شتاب بیشتری به کمک AI  جلو برویم و حداقل در انقلاب صنعتی جدید صحبتی از نوع زندگی بشری یا نوع تفکرات بشری نیز به میدان بیاوریم . شاید علم / تکنولوژی برای ما این ثمره پایداری را به ارمغان بیاورد که منجر به سطوح اولیه تست تفکرات/مکاتب و … خواهد شد .

حداقل در مورد علم بر خلاف بقیه یک مسیر رشد وجود دارد و من فکر میکنم امروززمان مناسبی در جهان ما نیست که حرف های پایه تری برای تمدن بشری بزنیم . گرچه که ما  در این دنیا نا مشخص همیشه معیار های اولویت هایمان متفاوت، و سر چشمه کار هایمان شروع و پایان سریع است ، ولی دوست دارم روزی برسد که این پیچیدگی و آشفتگی که الان در نظر خیلی ها نظم و انسجام است به پایداری ختم شود.

 

امیدوارم بعدا که من را دیدید حرف غیر تکنولوژیکی را از زبانم بشونید، وگرنه بدانید خاموشم تا موعد مقررش برسد.

 

 

4
اشتراک‌گذاری

ارسال پاسخ

%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A