هشت سالگی

امروز هشت سال از اولین پست این وب‌سایت می‌گذرد؛ و یازده سال از وبلاگ‌نویسی من.

در همین ماه‌های اخیر، تاریک‌ترین و بزرگ‌ترین خاموشی اینترنت در این کشور رقم خورد. بیشتر از پنج ماه اینترنت در ایران قطع بود.

اگر برمی‌گشتم به سال ۲۰۱۸، یا همان ۱۳۹۷، مطمئنم بین گاوچرانی و آی‌تی، گاوچرانی را انتخاب می‌کردم. جامعه‌ی من، با این حجم از اعتقادات عجیب و این میزان از حماقت جمعی، شاید مستحق چیزی جز همین وضعیت نباشد.

بیشتر وقت‌ها مسیر زندگی‌ام را مرور می‌کنم و می‌بینم پر از اشتباه بوده؛ اشتباهاتی که پیرم کرد. شاید هم به قول پیرمردها، پخته‌ترم کرد. اما رنجی که از حماقت می‌آید خیلی سخت است؛ مخصوصاً وقتی آن حماقت از سمت دیگران باشد و تو فقط مجبور باشی نتیجه‌اش را زندگی کنی.

نمی‌دانم دیگران چطور زندگی را معنا می‌کنند.

اما می‌دانم انسان می‌تواند عاشق سنگ شود.

یادم هست سال‌ها پیش سایتی به اسم «پت راک» سنگ می‌فروخت؛ هنوز هم می‌فروشد. خوشحالم هنوز هست. شاید همین هم عجیب‌ترین و در عین حال واقعی‌ترین بخش زندگی باشد؛ این‌که انسان میتواند عاشق سنگ هم شود. ( Pet Rock – Wikipedia)

Pet Rock Original - Etsy Canada

خلاصه که دوران عجیبیست شاید زنده ماندن هم خودش یک مزیت باشد. بعد از جنگ کلا اینستاگرام رو گذاشتم کنار. حتی روزی ده دقیقه ام چک نمیکنم.
چند ماه گذشته بیشتر از روزی 12 ساعت کار میکنم. فکر میکنم دارم ریکورد میزنم در یادگیری و کار کردن. قبلا یادمه به خودم  میگفتم ایلان ماسک 12 ساعت چطور کار میکنه بخودم اومدم دیدم 12 ساعت کار میکنی و مغزت خسته میشه تازه خاب بیهوشت میکنه. و در این جاست تو تازه دلت میخاد ازش هوش بری.

نمیدونم این انرژی جوانیم تا کی هست ولی تا هر زمان که هست من سعی میکنم بهترین خودم باشم ( چون نسبت به اشتباهات گذشته ام هنوز صد در صد خودم مسئولم )

اخریا چاق شدم و ساکت تر، حس میکنم هنوز چند تا جون برای نابود کردن خودم دارم. قبل از این که موشک بخورم یا تو تصادف بمیرم.
داشتم فکر میکردم کی قرار هست به سوال بنیادین که ما از کجا آمده ایم برسیم. فعلا که تا رشد هوش مصنوعی باید صبر کنیم.
پاسخ همین هست یا ما هوش مصنوعی رو ساختیم یا هوش مصنوعی مارو
این جمله ایلان ماسک بود که فکر کردنش بهش برام هنوز هم جذابه

فعلا چیزی نیست که بگم
زندگی همین چند دقیقه استراحت هست. امیدوارم بتونم به اهدافم برسم ( گرچه میدونم رسیدم بازم خبری نیست )
دلم میخاد 10 جین جوراب بخرم و یه چند دست لباس
ولی هی پشیمون میشم و با خودم میگم که چی ؟حالا 4 نفر بفهمن خوشگلی یا نیستی چی میشه ؟
از اون طرف میدونم زندگی همین رقابت هست. و شاید هم خوشحالی همین چیز هاست

قبل فکر میکردم ادم هایی که پول دارن چطوری میتونن ناراحت باشن الان فهمیدم که وقتی پول داشته باشه الان فقدان های بیشتری ازت میزنه بیرون هی هم بخای جبران کنی نمیشه

چند تا درس باحال هم تو این مدت از زندگی یاد گرفتم .
اول این که رو کسی جز خودت حساب نکن
دوم این که کسی رو جز خودت حساب نکن
سوم این که کسی رو خودت جزئی حساب نکن

شبا هم میشنم بیخودی فوتبال میبنم
با این که فوتبالی نیستم، میبنم که جالبه میتونی 90 دقیقه به چیز فکر نکنی و بینی چطوری بقیه برا پیروز شدن میجنگن
خلاصه جایی برای غر زدن نیست برام جز همین جا
اگر تا این جارو خوندید دیگه بسته بقیه غر هامو خودم درونم میزنم
اما خب تا زنده هستیم امید هست.
امید تنها کالای مصرفی هست که تموم نمیشود 🙂

2 دیدگاه روشن هشت سالگی

  • همیشه پیروز باشی رسول جان، مطمعنم برای همه زندگی خیلی سخته
    ولی دمت گرم همیشه پست هات نشون میده زنده ای پسر !

  • به زندگی امیدوارتر باش دوست من!

    نوشته‌های قبلیت نشون میده خیلی بهتر از اینا میتونیی بنویسی.

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت

سایدبار کشویی

تقویم نوشته ها

آگوست 2026
ش ی د س چ پ ج
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
293031