شما کجای بازی هستید ؟

رشد کردن
زمان مطالعه ۷ دقیقه.

چند روزی هست حرف هایی از یک جنس می‌شنوم، حرفایی از زبان انسان هایی موفق که زندگی خودشان در مسیر سخت قرار دادند اما از این کار پشیمان هستند.

 

آنچه که در ادامه می‌خوانید صرفا برداشت های من از بازی کسبوکار است و قاعدتاً عاری از اشتباه نیست.


این روز ها وقتی من در پای چند تن از دوستان کارآفرین خودم که صاحب یک شرکت/کسبوکار هستند می‌نشینم به یک پشیمانی میرسند.
این که اشتباه کردم این بیزنس رو دارم، و یا اشتباه کردم اینگونه تا این جا ادامه دادم.کاش تو کار زمین بودم کاش طلا میخریدم و …
از طرفی هم وقتی پای صحبت یک تاجر یا بروکری می‌نشینم می‌گویند ثباتی نیست نمیشود کاری کرد همه چیز در ابهام است.

آنچه که برای من جالب است پشیمان بودن هر دو طرف ماجرا هست.
من برای خودم اول کار افراد را بر اساس ریسک به صورت زیر تعریف کردم.

برای بهتر دیدن تصویر روی آن کلیک کنید

گرچه نمودار بالا که کشیده ام کامل نیست ولی میتواند یک دید برای اندیشدن ایجادکند. بهتر است اول مثالی از هر نقطه برایتان بیاورم و سپس با هم بیشتر در موردشان صحبت کنیم . 

بنیادین گرایان همان مخترعین ، مکتشفین و فیلسوفانی هستند که در نهایت منجر به تحول بنیادین شدن با این که خیلی ها اعتقاد دارند این دسته اتفاقی به یه تحول رسیدن اما به نظر من اینطور نیست. برای آن ها اصلا معلوم نبود که آیا میتوانند به جایی برسند یا خیر، چون به عنوان پیشتازان آماده هر نوع شکست چند صد باره بودن. 

نوآوران به دید من همان محققین، دانشگاهی ها و آکادمیکی ها هستن که با پژوهش و ریسک کمتر به نسبت بنیادین گرا ها در تلاش برای رسیدن به موفقیت هستند. همان هایی که کمی تحقیق میکند کمی آزمون خطا میکنند و یافته های خودشان را به صورت هایی به پول/اعتبار‌علمی نزدیک میکنند.

کارآفرین ها همان مدیران بیزنس، صاحبان کارخانه ها و یا بیزنس هستند که تلاش میکنند محصول یا خدمتی با رهبری یا مدیریت یک تیم یا شرکت ارائه دهند. آن ها خیلی تلاش میکنند که روزی سیستم ها و مدل هایشان بیشتر از ذهن و توانشان درآمد زا باشد.

ارزش آفرین ها به دید من همان خویش فرما و هر انسانی هست که در یک سازمان و یا به صورت شخصی در تلاش برای ایجاد ارزشی هست،چه کارمند باشد چه یک پیمان کار یک یا چند نفره.

بروکر یا مشاور همان هایی هستند که کمک میکنند با تجربه یا علم خودشون یک معامله یا بخشی از کار که گیر کرده راه بی افتد. حضور بیشترشان لحظه ای و کار آمد هست وبه دید من زنبور هایی هستند که گرده افشانی شان همه جا ارزشمند هست. 

تاجر یا واسطه گر همون هایی هستند که چرکته ای میندازند و حساب کتاب میکنند. میخرند وارد میکنند، صادر میکنند و … 

دلال همانی هست که یه یک روز دلار میخرد یک روز طلا روزی دیگر میتوان در بورس باشد و روزی دیگر روی یک موج دیگر

سوداگر همان رانتی ، لابی گر یا محتکر( البته با این واژه مشکل دارم چون احتکار در کشور ما با سایر جاها فرق داره ) هست. همان کسی که پتانسیل دارد یک روز یک سلطان ( سکه ، قیر، ارز و …) در کشور ما شود 🙂 و تعدادشان کم نیستند. اگر هم باشند حجم کمی از سرمایه در دستشان نیست. 

داخل پرانتز اضافه کنم که به نظر من کادر نارنجی و سبز دو زمین بازی جدا هستند چون شما نیازمند مهارت ها و ذهنیت های متفاوتی از یک مفهوم هستید . برای مثال واژه سود در زمین بازی سبز( سود میتواند یادگیری باشد) کاملا تعریف متفاوتی از زمین نارنجی( سود یعنی فقط افزایش پول) دارد. همینطور این که مهارت های زمین سبز و نارنجی با هم مغایرت های زیادی دارند.( فرضا مهارت مذاکره در هر ۴ بخش زمین نارنجی تصویر بالا کاربرد دارد ولی در زمین سبز اهمیت بسیار کمتری دارد )

شاید شما هم مثل من از خودتان پرسیده باشید؛

من کجای این بازی هستم و به کجا باید بروم؟

احتمالاً شما هم مثل من تا به حال کم دیده‌اید که یک مخترع آبش با یک دلال یا تاجر در یک جوب برود!
همینطور این که ممکن است مثل من گمان کنید که سخت است که یک دانشگاهی با یک بیزنس من یا تاجر رو یک میز به یک نتیجه برسند….

خود من تجربه بعضی از این نقش هارا داشتم
یا در شروع کسب‌وکاری یا موقع اسکیل  و رشد کسبوکاری و یا کسبوکار بزرگ، از یک کارمند ساده، کار آموز، محقق و دستیار گرفته تا، مدیر پروژه ، مدیر میانی و ارشد  و مدیرعامل.

با اطمینان میتوانم بگویم هریک یک از این نقش ها کاملا یک مدل ذهنی جدا دارند اما برای بقا اکوسیستم همه آن ها نیاز هستند . آن چیزی که باید بین این نقش ها( همون ۸ دسته تو تصویر که گفتم) در سطح فردی دقت شود موضوع اولویت و انتخاب درست بر اساس منابع و منافع است. یعنی ما باید نگاه کنیم جایگاه فعلی ما چیست و مقصد بعدی ما بر اساس شرایط و منابع کجا میتواند باشد. 

فکر میکنم تا به این جا به این نتیجه رسیدیم که دیگر نمتیوانیم ایلان ماسک شویم و یا با رویا استیو جابز شدن زندگی کنیم. بهتر است درست انتخاب کنیم که چه جایی امروز هستیم و کدام جایگاه با توجه به فردا میتواند مناسب ما باشد .( پیشنهاد میکنم حتی بعد از خواندن این متن دسته بندی مخصوص به خودتان را ایجاد کنید )

 

حالا اگر به همین موضوع در سطح حکومت و دولت نگاه کنیم  واژه توازن جای اولویت و منابع را در سطح فردی میگیرد. وقتی شرایط یکسان نباشد دیگر شاید تصمیمان من و شما متفاوت شود. برای همین باید دقت کنیم دولت و حکومت چقدر تلاش کرده توازن ایجاد کند. قطعا وجود یا عدم وجود توازن در تصمیم گیری ما نقش مهمی دارد.

برای مثال میتوانیم با هم موضوع کارافرینی و نقش دولت را از دیدگاه من بررسی کنیم : 

 

کافیست این روز ها به برنامه های و هیجان زدگی شدید رسانه ها برای ترویج کارافرینی نگاه کنید، اگر کمی مانند دوستان بی‌عقل من که خودمم جزوشون هستم باشید شروع به ایجاد کسبوکار میکنید چون با این کار دولت توازن بیشتری به وجود میاورد و شما را از بخش اعظم که مشغول فعالیت در زمین نارنجی( تو تصویر با رنگ نارنجی مشخص کردم) هستن به زمین سبز میاورد. با این کار شما مدت ها مشغول فعالیت در زمین سبز میشود و تقاضا برای ایجاد اشتغال در جامعه ما که نیازمند شدید اشتغال زایی هست به عقب می افتد و دولت فرصت دارد با با کار های شما امید و نمایشی از رونق تولید و ( همون دانش بنیان خودمون) را در جامعه تزریق کند. با مانور بر همین موضوع نیز خودکفایی و غلبه بر دشمن خارجی را میسر کند. 

گرچه من دولت نیستم اما اگر بودم قطعا منافع من ایجاب میکردم این کارا رو بکنم و صرف نظر از اخلاقیات چیزی که من برای دولت مهم است بقا و جلب رضایت مردم هست . و چون چنین منافعی دارد توازن مهم ترین کاریست که میکند. 

 

اما اگر در سطح فردی و از دید خودم نگاه کنم قطعا میدانم که شروع یک کسبوکار یا استارتاپ مراحل ساخت طولانی دارد( نبود تجربه و مدیریت در کشور) آن هم در کشوری که نیرو فنی متخصص و مجرب کم است با توجه به تورم بالا خیلی دوام آوردن یک کسبوکار کار آسانی نیست.

این را وقتی کنار شاخص سهولت کسبوکار در گزارش بانک جهانی ( رتبه ایران ۱۲۷ از ۱۹۰ و پایین تر از کشور های اوگاندا و جیبوتی هست) و نظام اداری با محوریت ایجاد سنگ و ساخت دردسر میگذارم به یک درجه ای از بی عقلی میرسم. حال وقتی میخواهم خوشبین باشم به روابط بین الملل و نظام آموزشی نگاه میکنم که اوضاعش مشخص است و باز هم وقتی میخواهی به خودت امید دهی که همه مشکلات رو رفع میکنم به امید ساخت یک کسبوکار بزرگ با مسئله بزرگی به اسم توزیع قدرت مواجه میشویی ومیدانیی که نمیتوانی/نمیگذارن از یه حدی بزرگتر شوی چون میدانیم سیستم ما بازیگران بزرگ مشخصی دارد. ( آوردن دلیل و ثابت کردن موارد قرمز شده در این پاراگراف خیلی طولانی و خارج از بحث اصلی هست )

فکر میکنم این جمله از نسیم نیوکلاس طالب بود که میگفت : 

شما نمیتوانید زمین بازی را انتخاب کنید یا حتی قواعد بازی را مشخص کنید، شما فقط میتوانید انتخاب کنید که چگونه بازی کنید . برای همین فکر میکنم ما فقط با توجه به شرایط و پارامتر ها باید بخش ها سبز و نارنجی را بررسی و بهترین موقیعت را انتخاب و در مواقع مناسب تغییر دهیم . 

حالا بعد از این نوشته میتوانم درک کنم چرا برخی از دوستان من بعد از سال ها سختی اظهار اشتباه و ندامت و خیلی ها به چه دلیل در پوشش کارآفرینی و کسبوکار مشغول کار های دیگر شدند. 

در پایان یادمان باشد:

هیچ راه خوب یا بدی نیست و صرفا شرایط و منابع و امکانات میتواند در انتخاب ما تاثیر زیادی بگذارد.

 

نگه داشتن سرمایه در کشور ما به اندازه ایجاد سرمایه مهمه !

 

29
اشتراک‌گذاری

۴ دیدگاه

  1. سینا

    رسول عزیز با این که پیچیده یکم توضیح دادی ولی به طور کلی من اینطور فهمیدم که اگر ما به جای موج سواری روزمره دنبال موقیت های درست باشیم اونم نه حرف مردم بلکه منابع خودمون احتمالا اتفاقات بهتری برامون می افته

  2. peyda

    خیلی جالب توصیف کردی لذت برم

  3. 1peyda

    خیلی جالب توصیف کردی لذت برم از این مدل نگاهت

  4. کوکو

    سلام مطلب جالبی بود استفاده کردم

ارسال پاسخ