کتاب تصویر دوریان گری اثر اسکار وایلد

زمان مطالعه ۱۱ دقیقه.

سلام!

این رمان هم با هدف مرور کتاب های قدیمی چند سال پیش انتخاب شده و فکر میکنم یکی از بهترین آثاری هست که میشه باهاش آشنا بشید. 

نویسنده کتاب تصویر دوریان گری:

اسکار وایلد؛ داستان نویس،نمایشنامه نویس و شاعر ایرلندی بوده که توی شهر دوبلین ایرلند به دنیا اومده پدرش،یه چشم پزشک خیلی مشهور بوده که بعدها به مقام چشم پزشک ملکه میرسه.علاوه بر این یه عتیقه شناس درجه یک هم بوده.مادرش یه شاعر سرشناس بوده؛که اسم مستعارش رو اسپرانزا گذاشته و علاوه بر شاعری آثار الکساندر دوما و لامارتین رو هم ترجمه کرده.آقای اسکار وایلد؛ تحصیلات ابتدایی رو توی یه دهکده در شمال ایرلند دنبال میکنه و بعد در دانشگاه های ترینیتی، مگدالن و آکسفورد شروع به تحصیل میکنه .علت معروفیت ایشون کتاب رمان تصویر دوریان گری هست که امروز قصد دارم خلاصه ای از این رمان رو در اختیار شما قرار بدم .ایشون در اواخر عمرش از بیماری مننژیت که بیماری بسیار دردناکیه رنج میبرده و به همین دلیل در سن چهل سالگی در پاریس فوت میکنه. البته بهتره بدونین که ایشون بعد از مرگ به شهرت و محبوبیت میرسه چون وقتی که زنده بوده ذهن مردم آمادگی دریافت و فهم مطالب مدنظر ایشونو(اسکار وایلد)رو نداشته.لازمه به ذکر هست این کتاب از طرف دانشگاه آکسفورد به عنوان کتاب مرجع مطرح میشه که این اعتبار بالای کتابو به ما نشون میده.

زندگی کردن نادرترین چیز در جهان است. بیشتر مردم وجود دارند.فقط همین.  اسکار وایلد

داستان کتاب تصویر دوریان گری:

توی این داستان ما سه تا شخصیت اصلی داریم: (دوریان گری||Dorian Gray) ، (بازیل هاروارد||Basil Harvard) ، (لرد هنری واتن||Lord Henry Watton) 

داستان از خونه نقاش (بازیل هاروارد) شروع میشه که در حال نقاشی کشیدن بوده و هم زمان با دوست دوران دانشگاهش (لرد هنری واتن)صحبت میکرده. این صحبت به این سمت کشیده میشه که نقاشی در مورد کیه و اون فرد چطور آدمیه که در شروع کار بازیل دلش نمیخواسته اسم این فرد رو به لرد هنری بگه چون این فرد براش خیلی اهمیت داشته.لرد هنری از روی صحبت های دوستش(بازیل)میفهمه که صاحب تصویر خیلی براش مهمه و به هر کلکی که شده اسم صاحب اون پرتره رو میفهمه.

خلاصه این گفتگو همینطوری ادامه داشته تا اینکه دوریان (که پرتره از روی صورت اون کشیده شده)میاد خونه بازیل. و با لرد هنری آشنا میشه لرد هنری ؛که شخصیت خیلی خوش سخن و خاصی هست؛ شروع میکنه با دوریان گری به صحبت کردن درمورد؛ زیبایی و اینکه زیبایی ژرف و منتهای همه چیزه و کسی که زیبایی رو درک نکنه انسان ژرف نگری نیست.

این صحبتا انقدر روی ذهن دوریان تاثیر داشته که وقتی نقاشی کامل رو میبینه خیلی ناراحت میشه و نسبت به نقاشی یه احساس حسادت خاصی پیدا میکنه(چون نقاشی هیچ وقت پیر و زشت نمیشه ولی دوریان قرار بوده پیر بشه)و با خودش گفته چی میشد که بتونم با شیطان قرار داد ببندم که به جای من،این نقاشی پیر بشه.بازیل نقاشی رو به خود دوریان هدیه میده که دوریان رو خوشحال کنه.چند روز که از این ماجرا میگذره؛لرد هنری میره شجره نامه دوریان رو در میاره  و میفهمه که مامان دوریان یه خانم خیلی زیبایی بوده که عاشق یه ستوان وظیفه شناس میشه. بعد پدرش(پدر بزرگ دوریان) یه نفر رو اجیر میکنه که با این ستوان دوئل کنه و پدر دوریان توی این حادثه کشته میشه.

“دوست دارم همه چیز را راجع به دوستان جدیدم بدانم اما هیچ چیزی درباره دوستان قدیمم ندانم.      لرد هنری”

چند وقت میگذره،دوریان یه روز میره خونه لرد هنری و با اون(لرد هنری) درباره عاشق شدنش حرف میزنه(ماجرای این عشق اینطوری بوده که دوریان توی یکی از محله های پایین شهر به یه تئاتر ارزون میره و روی صحنه یه دختر خیلی زیبا میبینه و نهایتا عاشقش میشه). بعد از اون چند بار  دیگه به اون سالن تئاتر میره و دختره رو میبینه و باهاش رابطه دوستانه برقرار میکنه و بعد از یه مدت باهاش نامزد میکنه.یه روز  از لرد هنری و بازیل میخواد که بیان و هنر های اون دختره رو ببینن.اما دختره که فکر میکرده با پیدا کردن دوریان عشق واقعی رو پیدا کرده اون نمایش رو خیلی بد بازی میکنه. اما دوریان که عاشق هنر دختره شده ازش دلسرد میشه و ترکش میکنه.دختره که تحمل دوری از دوریان رو نداشته با خوردن مواد گریم خود کشی میکنه.دوریان بی خبر از همه جا میاد خونه میبینه چشمای تابلو نقاشی و لب هاش حالت زشتی به خودشون گرفتن. فردای اون شب از کارش پشیمون میشه  و یه نامه عاشقانه برای اون دختره مینویسه و میخواد ببره بهش بده که لرد هنری میاد و اونو از ماجرای مرگ دختره با خبر میکنه.دوریان اولش یکم عذاب وجدان میگیره اما بعد با کشیدن یه پارچه روی تابلوی نقاشی همه چیز رو فراموش میکنه.

چندین سال میگذره و ماجرا همینطور ادامه داشته تا اینکه لرد هنری یه کتاب زرد برای دوریان گری میفرسته که این کتاب؛ درمورد یه فرد ساختار شکن بوده که همه کار های ممنوعه رو امتحان میکرده.خوندن این کتاب،روی دوریان تاثیر عمیقی میذاره (این قسمت میخواد تاثیر کتاب بر مسیر زندگی افراد رو نشون بده) و با خوندن این کتاب دوریان تبدیل میشه به یه آدم هرزه گرد و ساختار شکن و به جای اینکه کارهای زشتش روی چهره خودش تاثیر منفی بذاره،اثر منفیشو روی نقاشی نشون میداده. واسه همین مردم باورشون نمیشده که اون یه آدم خلافکار باشه چون تمام زشتی ها روی تابلو ایجاد میشد.

بازیل،حرفایی که پشت سر دوریان بوده رو میشنوه و میره تا در مورد کارای زشتش باهاش حرف بزنه.اونجا هست که موضوع نقاشی رو میفهمه و سعی داره دوریان رو به همون حالت اولش برگردونه اما دوریان عصبانی میشه و میزنه بازیل رو میکشه.بعد(دوریان) یه شیمی دان رو تهدید میکنه که جسدشو(بازیل) از بین ببره.اون شیمیدان هم بعد از اینکه جسد رو از بین میبره،خودکشی میکنه.شب بعد از اون اتفاق دوریان گری به یه شیره کش خونه میره.در اونجا یه زن زیبا میاد جلو دوریان رو میگیره. اما دوریان با یه سکه طلا میخواد اونو از خودش دور کنه که اون زنه بهش میگه “پرنس چارمینگ”.یه ملوانی که همون اطراف نشسته بوده تا این اسمو میشنوه از جا میپره و میره که دوریان رو بکشه.چون این اسم همون اسمی بود که اون دختر بود که با گریم خودکشی کرده بود دوریان رو صدا میزده، و اون ملوان کسی نبود جز برادر اون دختره. ولی دوریان بهش کلک میزنه و میگه که من هنوز بیست سالم نشده چجوری هجده سال پیش باعث خودکشی خواهر تو شدم؟ملوانه هم که این صحنه رو میبینه ازش معذرت خواهی میکنه و ولش میکنه.همون موقع خانومه میاد به ملوان میگه:چرا نکشتیش این یه شیطانه و قیافش عوض میشه. ملوانه با شنیدن این حرفا از اون خانوم؛میدوه تا دوباره دوریان رو بگیره اما پیداش نمیکنه.

توی فصل بعد کتاب دوریان و لرد هنری همراه با یه زن و شوهر داخل یه ویلایی نشستن و درمورد زیبایی و لذت بردن از زندگی باهم صحبت می کنن.اما دوریان در عین حال یه نگرانی عجیبی داشته(از موقع دیدن برادر اون دختره نگرانی هاش شروع شده).خلاصه همینطور صحبت‌ها ادامه داشته که یهو دوریان تصمیم میگیره بره داخل گلخونه گل بچینه.در همین حال بوده که تصویر اون ملوان رو دوباره پشت شیشه پنجره میبینه وانقدر میترسه که بیهوش میشه.دوستاش فکر میکنن که مریض .میبرنش که استراحت کنه.فردای اون روز،در حالی که با دوستاش برای شکار خرگوش میره؛ وقتی که دوریان شلیک میکنه،گلوله به یه آدم میخوره و میمیره.دوریان خیلی ناراحت میشه اما لرد هنری آرومش میکنه و بهش میگه اتفاقیه که افتاده و خودتو نباید ناراحت کنی.

خلاصه وقتی شب میشه یکی از خدمتکارا میاد و میگه فردی که کشته شده ظاهرا یه ملوانه چون رو تنش خالکوبی داره.با شنیدن کلمه ملوان ،دوریان امیدوار میشه و میره ببینه این ملوانی که کشته شده کیه.وفتی میفهمه همون ملوانیه که قصد کشتنش(دوریان)رو داشت .خیلی خوشحال میشه و تصمیم میگیره دیگه توی زندگیش کار بد نکنه. فردا صبح که با لرد هنری حرف میزنه اونو از تصمیمش مطلع میکنه.اما لرد هنری بهش میخنده و میگه چطور؟ دوریان میگه یه دختری بود که هر شب میومد پیش من و من بهش گفتم دیگه نیاد. خلاصه لرد هنری سعی میکنه دوریان رو از این تصمیم منصرف کنه.اما موفق نمیشه. بعد از ظهر همون روز که دوریان به خونه برمیگرده،میره سراغ نقاشی و فکر میکرده حالا که توبه کرده حتما تابلو بهتر شده، اما با کمال ناباوری میبینه تابلو بهتر که نشده هیچ،تزویر و ریا هم به چهره اش اضافه شده.

(دوریان)خیلی عصبانی میشه و تصمیم میگیره که تابلو رو نابود کنه. پس یه چاقو برمیداره و میزنه به تابلو.اما تا چاقو به تابلو اصابت مبکنه، یه صدای نعره خیلی بلند توی عمارت میپیچه و خدمتکارها میان ببینن چه اتفاقی افتاده.متوجه میشن یه پیرمرد خیلی زشت زیر تابلو نقاشی زیبای دوریان گری افتاده.اولش خیلی تعجب میکنن،اما با دیدن انگشتر های دوریان میفهمن که این پیرمرد دوریان گری هست و تابلو همون تصویر زیبای جوانی دوریان و تمام زشتی تابلو به خود دوریان برگشته. و اینجا داستان تصویر دوریان گری به پایان میرسه.

دیدگاه من در مورد کتاب تصویر دوریان گری:

ایده این داستان ایده جدیدی نبوده مثلا  داستان “فاوست” که پیش از این کتاب نوشته شده هم به فردی اشاره شده که روح خودش رو میفروشه و بعد تاوان پس میده.

یه ضرب المثل اینگلیسی هست که میگه “شخصیت انسان بعد از چهل سالگی روی چهره اش نشون داده میشه” که ما توی این کتاب هم اونو به وضوح مشاهده میکنیم که به نوعی یه اخطار میتونه باشه.

مسئله بعدی اینه که: توی این کتاب تفسیر به عهده مخاطب گذاشته شده وخیلی جاها توی کتاب جزئیات رو نمینویسه و حدس اون ها رو به عهده مخاطب میذاره که همین کتاب رو منحصر به فرد کرده.

سه تا شخصیت داریم که برای من تداعی کننده خوب بد زشت” هستن که بازیل هاروارد شخصیت خوب ؛ دوریان شخصیت بد ؛و لرد هنری شخصیت زشت داستان هست و خیلی برام جالبه که وقتی داستانو میخوندم بازیل رو مثل خدایی تصور میکردم که تلاش میکردم که دوست داشت همه چیز به خوبی آفریده بشه و دوریان که به نحوی داشت به دستان این خدا آفریده میشد به عنوان شخصیتی در ذهنم میومد که توسط شیطان یا همون لرد هنری وسوسه شده و تحت سلطه هوای نفسش قرار گرفته. اگه نگاهی به اطرافمون بندازیم بارها و بارها در شرایط دوریان گری قرار گرفتیم.

توی انتخاب اسامی نویسنده دقت زیادی داشته و این اسم ها هر کدوم یه فلسفه ای پشتش هست:

دوریان: در یونان یه جزیره ای هست به اسم “دوریوس” که مردم لذت طلبی داره.

بازیل:به معنی “ریحان” هست و ریحان توی آیین بودا و هندو یه گیاه مقدس هست.

لرد هنری:خلاصه شده اسم هنری در اینگلیسی “هری||Harry” هست و البته جالبه که توی انگلیسی وقتی میخوان اسم شیطان رو بیارن میگن “Old Harry” و ما توی داستان میبینیم لرد هنری هم سنش از اون دو شخصیت دیگه بالاتره هم وقتی صمیمانه میخوان صداش یزنن هری صداش میکنن.که این میتونه همون واژه  Old Harry در ذهن خواننده تداعی کنه.

برای من توی این کتاب شخصیت لرد هنری از همه چذاب تره نقش بازیگردان رو داشت و بقیه رو بازی میده. و وارد هر مجلسی که میشه میخواد که بیشترین لذت رو ببره و کلا اخلاقیات براش مهم نیست.

شاید بشه گفت این کتاب خیلی زن ستیزه و متلک های زیادی رو نسبت به خانم ها بیان میکنه که  در نوع خودش قابل تامل هست.

جملات جالب کتاب تصویر دوریان گری:

هدف هنر آشکار کردن هنر و پنهان کردن هنرمند است.
هنرمند همیشه مرگ اندیش نیست.هنرمند در بیان هر چیز تواناست.اندیشه و زبان ابزارهای هنرمندند.
یکی از جاذبه های ازدواج اینه که گاهی پنهان کاری های دوجانبه رو ضروری می کنه.من هرگز نمی دانم همسرم کجاست،او هم نمی دانه من چه می کنم.وقتی همدیگه رو می بینیم،که البته هر روز همدیگه رو می بینیم،شاخ دارترین دروغ ها رو با جدی ترین قیافه ها به هم می گیم.
شعور آگاه و بزدلی در واقع یک چیزند،شعور آگاه نام تجاری موسسه ی بزدلیه،همین و بس.
امروزه مردم بهای همه چیز رو می دانند،ولی ارزش هیچ چیز رو نمی فهمند.
اگر انسان با زندگی،هنرمندانه برخورد کنه،مغزش می شه قلبش.
آدم های سطحی برای رهایی از احساسات به سال ها زمان نیاز دارند.مردی که سرور احساسات خودشه،برای رهایی از اندوه،بی درنگ خوشحالی اختراع می کنه.من دوست ندارم اسیر احساساتم باشم.من دوست دارم این احساسات رو به کار بگیرم،از آن ها لذت ببرم،به آن ها حکومت کنم.

کلام آخر:

در کل این کتاب یه جورایی نقطه مشترک بین هنر و زندگی هست و داره میگه که هنر مثل نقاشی یا کتاب میتونه تاثیر زیادی روی فرد داشته باشه، از نظر خود من این نوشته به طوری تاثیر اتفاقاتی بوده که در زندگی اسکار وایلد میفته و شخصیت لذت طلب دوریان گری خیلی به شخصیت نویسنده نزدیکه و این منو به یاد جمله زیگموند فروید میندازه که میگه:

عقاید،آداب و رسوم،ترس هاو… بر ناخودآگاه فرد تاثیر میگذارند و گاهی در آثار هنری خود را به نمایش می گذارند.

پی نوشت:این کتاب واقعا کتاب جذاب و جالبیه ،ولی طولانی هست(۳۱۲ صفحه) و خواننده ممکنه از خوندش خسته بشه؛ اما نکات مثبتی هم داره مثل جملات تکان دهنده متن و موضوع خوبش.به هر حال اگه به هر دلیلی نتونستید(یا نخواستید)کتاب رو بخونید ؛ میتونید فیلمشو به کارگردانی ماسیمو دالامانو با نام Dorian Gray  1970 ببینید و لذت ببرید. اضافه کنم از این داستان بیشتر از ۱۰ فیلم که اخرین سال ۲۰۰۹ بوده ساخته شده. نسخه صوتی در نوار هم هست.

8
اشتراک‌گذاری

۱ دیدگاه

  1. مینا جعفری

    خیلی زیبا بود
    لذت بخش بود

ارسال پاسخ