مزرعه حیوانات اثر جورج اورول

مزرعه حیوانات
زمان مطالعه ۱۰ دقیقه.

سلام دوستان امیدوارم حالتون خوب باشه وسرحال و شاد و پر انرژی باشید دیروز در حالی که داشتم یه نگاهی به کتابای قدیمی کتابخونه می انداختم جلد کتاب مزرعه حیوانات توجهمو جلب کرد و منو برد به اون روزی که خوندن کتاب تموم شد و چه حسرتی کشیدم ؛ اونقدر متن کتاب شیوا و دلنشین بود که اصلا دلم نمیخواست تموم بشه برای همین هم تصمیم گرفتم تا این کتابو بهتون معرفی کنم که شما هم مثل من به اون احساس خوب برسید. بریم تا این کتاب رو هم مانند کتاب جین ایر بررسی کنیم . 

در مورد نویسنده مزرعه حیوانات:

جورج اورول

عکسی که میبینید متعلق به روزنامه‌نگار و نویسنده اینگلیسیه که در هندوستان به دنیا اومده و کودکی خودشو در یه خانواده از طبقه متوسط میگذرونه. ایشون در یه مدرسه خصوصی دوره ابتدایی رو سپری میکنه و توی همین دوره با طبقه اشراف آشنا میشه.یه مدت توی  یه سازمان پلیسی شروع به کار میکنه اما بعد از پنج سال بنا به دلایل شخصی این کار رو ول میکنه.

یه مدت بعد میره توی آشپز خونه رستوران کار میکنه  و از همون موقع نوشتن رو شروع میکنه اما چند سال بعد به طورجدی نوشتن رو ادامه میده و کتاباشو با یه اسم یه مستعار به چاپ میرسونه .ایشون علاوه بر نوشتن تدریس هم میکرده یه مدت هم در یه کتابفروشی مشغول به کار میشه اتفاقا ایشون یه نویسنده جمهوری خواه بوده و وقتی اسپانیا درگیر جنگ میشه میره و در اون جنگ شرکت میکنه که متاسفانه مجروح میشه و مجبور میشه که به فرانسه برگرده و اتفاقای جنگ رو در یه کتاب به اسم ۱۹۴۸ چاپ میکنه و از اینجاست که آقای اریک آرتور بلر با نام مستعار جورج اورول  در دنیا نویسندگی به سرعت مشهور میشه. 

متاسفانه ایشون سال های آخر عمرشو درگیر بیماری میشه و در سال ۱۹۵۰ از شدت بیماری میمیره.

در روزگاری که دروغ یک واقعیت عمومی است . به زبان آوردن حقیقت یک اقدام انقلابی است. جورج اورول

درباره کتاب مزرعه حیوانات:

این کتاب یه رمان کوتاه و تمثیلی در مورد یه گروهی از حیواناته که یه اقدام انقلابی انجام میدن و انسان رو از مزرعشون فراری میدن تا خودشون اداره  مزرعه رو به عهده بگیرن و رفاه و برابری رو در جامعه خودشون اصل قرار بدن و براش تلاش کنند البته اینو اضافه کنم که این کتاب در مورد انقلاب روسیه نوشته شده و میخواد بگه چطور نخبگان حکومتی این انقلاب رو به فساد و تباهی میکشونن اما چون اثر،تمثیلی و نمادینه میشه برای هر انقلابی  از جمله انقلاب کشور ما نیز ازش استفاده کرد.

توی خوندن این رمان باید به چند تا نکته کلیدی دقت کنیم که توی رمز گشایی داستان خیلی به ما کمک میکنه :

حیوانیسم،همه حیوانات برابرند،چهارپا خوب دوپا بد

همونطوری که هر انقلابی نیازمند نظریه پرداز و مغز متفکر هست؛مغز متفکر انقلاب حیوانات هم خوک ها بودند که بعد از قیام حکومت رو به دست میگیرن و برای اینکه افکار حیوانات را کنترل کنند از شستشوی مغزی و ایجاد ترس به وسیله سگ ها استفاده میکنن

داستان از اونجایی شروع میشه که میجر(||Major) پیر خوک پیشکسوت مزرعه حیوونا رو دور هم جمع میکنه و برای اونا از ماهیت زندگی حیوانات در کنار انسان ها حرف میزنه و از اونها میخواد به این فکر کنند که یه جامعه نو بدون حضور انسان ها بسازند که در اون همه حیوانات باهم برابرند و با همکاری همدیگه تا اهدافشون برسن.

وقتی که میجر پیر میمیره حیوانات با دید جدیدی که از حرف هاش گرفتن شروع میکنن به آماده شدن برای یه تغییر بزرگ توی زندگیشون و اون تغییر یک انقلاب بود که با بیرون کردن آدما از زندگیشون اتفاق می افتاد.

اصولا پایه هر انقلابی احساس نارضایتی هست که افراد جامعه از شیوه حکومت داری دولت مردان دارن در و این موضوع دراین کتاب به خوبی توسط حیوانات نیز به نمایش دراومده.

در یک جا حیوانات مزرعه از زندگی مشقت باری که داشتن خسته شده بودن و میخواستن به یک برابری در نظام اجتماعی خودشون برسن پس با شعار برابری حیوانات برای این تغییر بزرگ برنامه ریزی میکنن.

هر انقلابی نیازمند آموزش و رهبری هست رهبری این انقلاب به خوک ها واگذار میشه چون از همه باهوش تر بودن.

در داستان سه نوع خوک داریم یکی اسنوبال(||Snowball) که خوکی روشنفکر و مبتکر هست که به خوبی هم سخنرانی میکنه، ناپلئون(Napoleon)خوک کم حرفی هست که رهبر اصلی قیام هست و با ایجاد ترس حکومت داری میکنه.

بقیه خوک ها خوک های پروار بودن که بین اونا یه خوک ریز نقش به اسم اسکوئیلر(||Squiller) از همه معروفتر بود چون میتونست با حرف زدنش و با زبان بدنش میتونست سیاه رو سفید جلوه بده.

بله دوستان من برنامه ریزی و آموزش ها ادامه پیدا میکنه تا اینکه یه شب که اوضاع مزرعه به شدت وخیم میشه قیام شکل میگیره و حیوانات موفق میشن انسان ها رو از محیط زندگیشون بیرون کنن و یک نظام حکومتی یکپارچه رو بر پایه هفت فرمان تنظیم کنن که اون هفت فرمان اینا بودن:

۱.هر موجودی که روی دو پا راه می رود دشمن است

۲.هر موجودی که بر روی چها پا راه می رود و یا پر دارد دوست است

۳.هیچ حیوانی نباید لباس بر تن کند

۴.هیچ حیوانی نباید در تخت خواب بخوابد

۵.هیچ حیوانی نباید الکل بنوشد

۶.هیچ حیوانی نباید حیوان دیگر را بکشد

۷.همه حیوانات برابرند

حیوانات این قوانین رو با رنگ روی دیوار نوشتن تا همه حیوان ها به اونا دسترسی داشته باشند و یه عده اونا رو به خاطر سپردن و درست همینجاست شعار برابری نقض میشه و شیری که از گاو ها دوشیده میشه به جای اینکه به همه حیوانات داده بشه فقط خوراک ناپلئون میشه و بقیه فکر میکنن که شیر ها ناپدید شده.

در بین شخصیت های مزرعه یه اسب گاریچی هست به اسم باکسر(Boxer) که از همه بیشتر برای انقلاب کار میکنه و خیلی قدرتمنده و شعار و عقیدش “بیشتر کار خواهم کرد” هست. احتمالا در نمونه هایی زیادی در انقلاب های انسان ها مشاهده کردید که شبیه باکسر بودن.

اسنوبال شروع میکنه به حیوانات الفبا رو یاد میده تا بتونن قوانین رو از رو بخونن و اونا رو سر لوحه زندگیشون قرار بدن از اون طرف ناپلئون در حال بزرگ کردن یه عده سگ( بخوانید نیروسرکوب گر) که بعد ها از اونا برای ایجاد ترس استفاده میکنه. این سگ ها هم به همین دلیل آموزش داده میشن اما بقیه فکر میکردن که ناپلئون داره به اونا اصول حیوانیسم رو آموزش میده خلاصه همه چیز به خوبی و خوشی پیش میرفته تا اینکه صاحب مزرعه با یه تعداد آدم دیگه برای پس گرفتن مزرعش میاد و حیوانات موفق میشن اونا رو در یه نبرد به اسم گاودانی شکست بدن و تفنگی که جا مونده بود رو به عنوان یادگاری نگه میدارن.

مدتی از این موضوع میگذره که ناپلئون و اسنوبال بر سر آینده مزرعه دچار اختلاف میشن.اسنوبال نقشه ساخت یه آسیاب رو میریزه ام ناپلئون با اون موافقت نمیکنه اسنوبال در یه جلسه برای رای این طرح یه سخنرانی پر محتوا و پرشور انجام میده اما ناپلئون سگ ها رو به جون اسنوبال میندازه و اونو از مزرعه فراری میده(دونه دونه آدم هایی که برای انقلاب زحمت کشیدن فراری میدن) و البته از اون به بعد هر اتفاقی که در مزرعه میفته رو به گردن اسنوبال میندازه اونجا ناپلئون فرماندهی مزرعه حیوانات رو به دست میگیره و اعلام میکنه که از اون به بعد هیچ جلسه ای در مزرعه تشکیل نمیشه و تصمیمات مزرعه رو خوک ها میگیرن و این به نفع همه حیوانات مزرعه است.

ناپلئون سریعا نظرشو درمورد آسیاب تغییر میده و با ساخت آسیاب موافقت میکنه و همه حیوانات مخصوصا باکسر برای ساختن و راه اندازی این آسیاب همه تلاششونو میکنن تا آسیاب تکمیل بشه

یه روز هوا  طوفانی میشه و همه زحمت هاشون به باد میره و آسیاب خراب میشه.

انسان هایی که در اطراف بودن با مسخره میگفتن که حیوانات مزرعه نتونستن دیوار هارو به خوبی و مستحکم بسازن اما ناپلئون اصرار داشت که این توطئه کار اسنوبال بوده( مثل دشمن و بیگانه که هر کشوری یه بهونه براش داره) که با آدما هم دست شده توی این شرایط ناپلئون به یه فرمانروای مطلق مزرعه حیوانات تبدیل میشه  و برای اینکه قدرتشو نشون بده؛حیوانات مختلفی رو که از نظر اون(ناپلئون) با اسنوبال همکاری داشتن (البته منظور حیواناتی بودن که با ناپلئون مشکل داشتن)در جا اعدام میکنه. قانون ششم از قوانین هفتگانه نقض میشه

حیوانات گرسنه ان و دارن برای ساخت مجدد آسیاب سخت کار میکنن و باکسر یه شعار به اعتقاداتش اضافه کرده و اون اینه:ناپلئون همیشه درست میگه”( یه جوری نیرو جان بر کف) حالا ناپلئون یه حاکم مطلق شده تاریخ رو تحریف میکنه و تلاش میکنه اسنوبال رو یه خیانتکار جلوه بده. و هیچ حیوانی از ترس جرات حرف زدن به خودش نمیداد.

گاهی وقت ها هم که حیوانات بر ضد ناپلئون حرف میزدن گوسفند های همیشه بیدار و در صحنه شعار دوپا بد و چهار پا خوب رو زمزمه میکردن. در طول داستان ما با این واقعیت تلخ مواجه میشیم که تمام قوانین توسط ناپلئون زیر پا گذاشته میشن و اخلاق و رفتار ناپلئون کم کم مثل انسان ها میشه مثلا توی تخت خواب میخوابه(نقض قانون چهارم)،مشروب میخوره(نقض قانون پنجم) و با کشاورز هایی که در همسایگی مزرعه هستن داد و ستد میکنه (نقض قانون اول) با وجود این اسکوئیلر که نقش تبلیغات چی ناپلئون رو داشت برای هر کدوم از این رفتار ها دلیلی توی آستین داشت و تلاش میکرد ناپلئون رو یک رهبر مقتدر نشون بده که نگران اوضاع حیواناته و همه تلاششو برای بهتر کردن اوضاع میکنه.

اما یه اتفاق عجیب میفته کشاورز همسایه ناپلئون رو فریب میده تا ازش الوار بخره اما بعد به مزرعه حمله میکنه و آسیاب رو خراب میکنه بعد یه جنگ تن به تن رو شروع میکنن که توی اون جنگ باکسر زخمی میشه.

اسکوئیلر به حیوانات میگه که ناپلئون باکسر رو به بیمارستان منتقل کرده و اون از دنیا رفته اما بین حرف اون با واقیعت زمین تا آسمون فاصله بوده چون ناپلئون بعد از تموم شدن اعتبار باکسر و ضغیف شدن قدرت بدنیش به یه قصاب میفروشه تا با پولش ویسکی بخره (و این تاثر برانگیز ترین قسمت داستانه همانند جمله معروف که انقلاب فرزندان خودش را میخورد)

خلاصه سالها پشت سر هم میگذشته و خوک ها به انسان ها شبیه میشن مثل آدما راه میرن لباس میپوشن(نقض قانون سوم) در نهایت از اون هفت فرمان چیزی نمیمونه جز یه اصل و اون این بوده“همه حیوانات برابرند اما بعضی برابرترند” ناپلئون یه کشاورز رو برای مهمانی به مزرعه دعوت میکنه و اعلام میکنه که میخواد با کشاورز ها متحد بشه تا علیه طبقه کارگر قد علم کنه.

و پایان این حکایت بسیار زیبا تموم میشه و اون اینطور که حیواناتی که از پنجره به اونا نگاه میکنن قدرت تشخیص خوک ها و آدم ها رو از دست میدن و انقدر این دو گروه به همدیگه شبیه شده بودند که دیگه برای حیوانات ممکن نبود که اونا رو از هم تشخیص بدن.

برداشت من؛

همونطوری که در ابتدا گفتم این داستان نمادین هست و برای هر انقلابی میتونه استفاده بشه خب بعضی از قسمتای کتاب منو شدیدا به یاد انقلاب کشور های مختلف حتی کشور خودمون میندازه که اینجا بهش اشاره میکنم:

اسنوبال خوک با استعداد بیچاره که خیلی برای انقلاب زحمت کشید اما خودش قربانی انقلاب شد چه بسیارند در انقلاب ها  که واقعا زحمت کشیدن اما قربانی شدند .

اسکوئیلر منو یاد اخبار این روز ها میندازه که سرتاسر کذب و دروغ و میتونن سیاه رو سفید نشون بدن

گوسفندا مثل آدمای نادانی که همش شعار هایی میدهند ولی خودشان عمل نمیکنند.

باکسر قشر زحمت کشی که وقتی تاریخ انقضاشون تموم میشه دور انداخته میشن و کنار گذاشته میشن

نقض قوانین هم که واقعا آشکاره و همه در جریانین

اون سگ ها هم نیرو های امنیتی ان که تا کسی دست به اعتراض بزنه در هر کشوری یا انقلابی با امنیتی کردن موضوع کارشو میسازن

یه گربه هم هست که آدمو یاد آدمای فرصت طلب میندازه الا ماشاالله هستن

اینکه خرابکاری خودشونو گردن اسنوبال انداختن منو یاد خرابی ها و فساد جامعه میندازه که همیشه دشمن و یا عامل بیگانه رو مقصر گرفتیم

اعدام مخالفان ؛بدون شرح

جمله بیاد ماندنی کتاب:

من این کتاب رو چهار بار خوندم و به این نتیجه رسیدم یافتن جملات کلیدی رو به شما بسپارم چون این کتاب الگوی زندگی ماست انقلاب میکنیم  انقلاب دچار فساد میشه و دوباره انقلاب میکنیم و این چرخه همچنان ادامه داره….

در آخر این جمله پایانی کتاب :

دوازده صدای شبیه هم با عصبانیت فریاد می کشیدند.حالا دیگر معلوم شد چهره خوک ها چه تغییری کرده است.موجودات بیرون خانه نگاهشان از روی انسان به خوک ها و از خوک ها به انسان میچرخاندند اما دیگر امکان نداشت بتوان تفاوتی بین آنها پیدا کرد.

خوندن مزرعه حیوانات رو به تک تک شما دوستان پیشنهاد میکنم.

24
اشتراک‌گذاری

۴ دیدگاه

  1. امیر

    این کتاب اتفاقات این ۴۰ سال کشور ماست که به شیوایی آخرش شده امروز ما

  2. رسول احمدپناه

    خوشحالم که از مطالب استفاده میکنین

  3. سیروس

    مهم ترین نکته برای من اونجایی بود که خوک ها هم مثل آدم ها شدن

  4. سمیه اکبری

    به نظرم همه چیز خیلی عالی بود وبسایت شما رو یکی از دوستانم معرفی کرد واقعا قلم شیوایی دارید خیلی خوب و قابل فهم مینویسید و واقعا منو به کتاب خوندن مشتاق کردین برداشت هاتون از کتابا عالیه یه چرخی توی سایتتون زدم و واقعا عاشقتون شدم مطالب یلی خوبه واقعا خیلی مناسبه و با زبان ساده خیلی عالی بود متشکرم

ارسال پاسخ