کتاب جین ایر اثر شارلوت برونته

جین ایر
زمان مطالعه ۷ دقیقه.

جین ایر یه رمان بسیار جذاب و زیبا است که دوازدهمین رمان از صد رمان برتر جهانه. البته در انتخاب این کتاب و رمان ربه کا که جفتشون جذابن بر سر دوراهی قرار گرفتم که تصمیم گرفتم این کتاب رو به شما معرفی کنم.

طبق روال بریم که با نویسنده کتاب”جین ایر”یکم آشنا بشیم:

خانوم شارلوت برونته  ؛ ایشون دختر یه روحانی ایرلندی بوده.پدرش آقای پاتریک برونته  یه آموزگار مهربان اما سخت گیر بود.شارلوت دو خواهر دیگه به اسم های امیلی و آن و یه برادر به اسم برنول  داشته که در بچگی مادرشون رو از دست میدن و تحت سرپرستی پدرشون بزرگ میشن پدری که قدرت درک خیال پردازی اونهارو نداشته.وقتی که شارلوت هشت ساله میشه مثل همه بچه های هم سن و سالش به مدرسه فرستاده میشه البته اینو بهتون بگم که این مدرسه با بقیه مدرسه هایی که شما میشناسید خیلی فرق میکرده جوری که میزان سخت گیری تو این مدرسه انقدر بالا بوده که بعد از فرستاده شدن به مدرسه شارلوت و خواهراش مریض میشن و مجبور میشن برگردن خونه و تصویری که شارلوت از این مدرسه داشته بعد ها در همین رمان معروف “جین ایر“که قراره امروز براتون خلاصشو بگم منعکس میشه.

نویسنده (خانم برونته) زندگی و کودکی خیلی سختی داشته و مجبور بوده برای اینکه زندگی بهتری داشته باشه کار کنه و معلم سر خونه بشه ،  این سختی زندگی خانم برونته خودشو به شکل یه اثر ادبی بروز داده ؛انگار که خانوم برونته زندگی خودش رو در قالب جین ایر برای مردم نوشته.

بــهتر است بدون منطق باشی تا بدون احساس          شارلوت برونته

درباره کتاب:

این کتاب شامل دوازده فصل و حدود ۲۰۰ صفحه است که در مورد زندگی دختری به اسم (جین ایر||Jane Eyre) هست. او در کودکی پدر و مادرش رو از دست داده و به خونه آقای رید برادر مادرش در گیت شید هال آورده میشه و این داستان خواندنی از زبان جین یه صورت خاطره روایت میشه

توی فصل اول کتاب میاد خانواده رید رو معرفی میکنه و درباره اوضاع اسفبار خودش در گیت شید هال حرف میزنه. اول داستان با یه دعوا بین جان رید و جین شروع میشه که این باعث زندانی شدن جین در یک اتاق ترسناک میشه.

جین انقدر از این اتاق میترسه که باعث میشه از این ترس مدتی مریض بشه و وقتی دکتر علت مریضیشو میپرسه ، جین درمورد بی مهری و ظلم ستم خانواده رید با اون حرف میزنه دکتر بهش پیشنهاد میده که به مدرسه بره .

جین داستان ما وقتی شب داخل تخت خواب بوده به صورت اتفاقی یک سری اطلاعاتی رو در مورد خانواده اش از خدمه خونه میشنوه که باعث ناراحتیش میشه:

از صحبت های آنها برای نخستین بار دریافتم که مادرم بر خلاف خواسته خانواده و دوستانش با پدرم که یک روحانی فقیر بوده ازدواج کرده و پدربزرگم طبق وصیتش هیچ ارثی برای او باقی نگذاشته بود. پدرم در یک محله فقیر نشین بیماری تیقوس گرفته و مادرم را نیز به این بیماری عفونی مبتلا کرده بود و آنها به فاصله یک ماه بعد از هم از دنیا رفته بودند.

فصل دوم کتاب با اومدن یه کالسکه برای بردن جین به یه مدرسه دور شروع میشه، جین توی مدرسه با یه دختر آشنا میشه به اسم (هلن برنز||Helen Burns) که تاثیر زیادی روی افکار و شخصیت جین داره و اونو با افق های تازه تری روبه رو میکنه.

اون (جین) توی مدرسه دختر زرنگی بوده و مطالب رو خیلی خوب یاد میگرفته و سریع به کلاس های بالاتر میرفته تا اینکه در فصل سوم یه بیماری شایع میشه و کلاس های مدرسه از حالت نرمال خودش خارج میشه(حالا اون موقع مثل الان کلاس مجازی نبود) هلن برنز بر اثر بیماری میمیره و این ضربه روحی بزرگی به جین میزنه.

در نهایت جین کلا هشت سال توی اون مدرسه میمونه در حالی سال ششم خیلی پیشرفت میکنه و دوسال به عنوان معلم درس میده.

بعد از این هشت سال یه شب به این فکر میفته که معلم سرخونه بشه فرداش میره یه آگهی توی روزنامه میده و حدود یه هفته بعد از یه جا بهش درخواست کار میشه جین به اونجا میره تا به دختر کوچکی درس بده و داستان اصلی از همین عمارت شروع میشه.

صاحب اون عمارت یه آقایی بوده به اسم (آقای رچستر||Rochester)که زنش مالیخولیا داشته و توی طبقه دوم همین عمارت زندونی بوده اما جین از این مسئله چیزی نمیدونسته خلاصه که جین مشغول درس دادن به دختر آقای رچستر بوده که آقای رچستر عاشقش میشه جین هم متقابلا عاشق اون بوده اما فکر میکرده که  آقای رچستر عاشق یه زن ثروتمند زیبا هست.

همین دلیل باعث میشه جین تصمیم بگیره که از اونجا بره اما در همین حین آقای رچستر بهش پیشنهاد ازدواج میده و به جین ابراز عشق میکنه و همه چیز برای عروسی آماده میشه. 

اما دقیقا موقع مراسم ازدواج یه نفر سر میرسه و راز رچستر رو بر ملا میکنه و این باعث میشه دوباره ضربه روحی سختی به جین بخوره اون به محض شنیدن این خبر که رچستر زن داره لباس عروسشو در میاره چمدونشو میبنده و آماده میشه که اونجا بره. با دیدن این صحنه رچستر سعی میکنه  اونو قانع کنه که زنش دیونه هست و توی آخرین طبقه این عمارت زندگی میکنه و یکسری توضیحاتی براش میده از اینکه چطور در جوانی پدر پول پرستش به خاطر ثروت اونو مجبور به ازدواج با او کرده. 

رچستر موفق نمیشه و جین در حالی که قلبش رو در خانه آقای رچستر جا میزاره اون جارو ترک میکنه. ازدواج جین و رچستر در حقیقت یه اتفاق خارج از عرف محسوب میشده چون جین از طبقه پایین اجتماع بوده اما رچستر یه سرمایه دار بزرگه.بعدش یک سری اتفاقات عجیبی برای جین میفته که تا مرز از دست دادن جونش میره اما با یه خانواده آشنا میشه که اونو میپذیرن و کمکش میکنن که زندگیشو از نو بسازه . اما جین در تمام مدتی که در کنار اون خانواده زندگی میکرده دلش تو همون خونه جا مونده بوده .

مرد اون خانواده ای که به جین کمک کرد یه کشیش مسیحی به اسم (سنت جان||St. John) بوده که عاشق جین میشه و از جین میخواد که با اون ازدواج کنه و در سفر تبلیغی هندوستان همراهش باشه اما جین این پیشنهاد ازدواج رو قبول نمیکنه .

خلاصه که روزگار همینطوری میگذشته که جین میفهمه عموش که هیچوقت تا اونموقه اونو ندیده براش یه ثروت بزرگی به جا گذاشته و همچنین میفهمه که عموش دایی همین خانواده ای هست که کنارشون زندگی میکرده و این واقعیت انقدر جین رو خوشحال میکنه که اون ثروت رو با خانواده جدیدش به اشتراک میذاره چون تا اونموقع لذت داشتن یه خانواده رو درک نکرده بوده. 

یه روز وقتی که جین مشغول کار خودش بود انگار که از عالم غیب یه صدایی رو میشنوه و اون صدا صدای رچستر بوده که از جین کمک میخواسته جین که دیگه طاقت دوری رچستر رو نداشته  به خونه رچستر برمیگرده اما وقتی به اونجا میرسه از اون عمارت زیبا فقط یه ویرانه میبینه و  وقتی میره و از اهالی پرس و جو میکنه میفهمه که یه روز خدمتکار خونه یادش رفته در اتاق برتا رو ببنده و همین موضوع باعث میشه برتا خونه رو آتیش بزنه و رچستر که برای نجات برتا میره در اون حادثه نابینا میشه و خود برتا هم جونشو از دست میده.

جین که اینا رو میشنوه خیلی خیلی ناراحت میشه اما هنوز هم جین عاشق رچستر بوده به همین خاطر کنارش میمونه و عاشقانه ازش پرستاری میکنه اونا در نهایت باهم ازدواج میکنند و رچستر هم بعد از چند مدت بینایی خودشو به دست میاره و جین بعد از چند سال این روایت پر از  عشق پر شور و ماندگار رو بیان میکنه.

جملات کلیدی:

جنون محض است زنی اجازه بدهد عشقی در دلش جوانه بزند که اگر پاسخی نگیرد کل زندگی‌اش را می‌بلعد. اگر هم علنی شود و پاسخ بگیرد از باتلاقی سر درمی‌آورد که راه خروج ندارد.پس گوش کن جین ایر .به رای محکمه‌ات گوش بسپار . فردا با تکه‌ای گچ تصویر خودت را بکش. بی‌کم و کاست. بدون دستکاری هیچ کدام از عیب‌هایت . هیچ خط زشتی را از قلم نینداز.
بچه ها احساس دارند،امانمی توانند احساس های خود را حلاجی کنند.اگر هم تا حدودی در فکرشان بتوانند حلاجی کنند،باز نمی دانند نتیجه ی این حلاجی را چطور باید با الفاظ بیان کنند.
صبحانه تمام شد،در حالی که کسی صبحانه نخورده بود.به خاطر غذایی که نخورده بودیم دعای شکر خواندیم.
خدا نکند هیچ وقت به آن احساسی دچار شوید که من آن لحظه دچارش شده بودم،خدا نکند که شما هم مانند من بترسید که مبادا باعث بدبختی کسی شده باشید که از جان و دل دوستش دارید.

کلام آخر:

این ماجرا دقیقا منو یاد یه بیت از سعدی میندازه که میگه:

گفتیم عشق را به صبوری دوا کنیم  /   هر روز عشق بیشتر و صبر کمتر است

با خوندن این کتاب لحظاتی سرشار از عشق مقدس و والا را تجربه خواهید کرد. 

پینوشت : یک فیلم بر اساس این کتاب نیز ساخته شده که من تا به حالا ندیدم ولی اگر حوصله خوندن کتاب رو ندارید میتونید فیلمش رو تماشا کنید.

18
اشتراک‌گذاری

۵ دیدگاه

  1. مهشید عزیزی

    سلام خیلی لذت بردم از این نوشته مشتاق شدم نسخه ای از این کتاب را تهیه کنم

  2. حسین

    فکر می‌کنم یه جورایی داستان خیلی از مردم کشور ما بدتر از این کتاب باشه

  3. maryam

    akharesh jaleb bod ba in hame zajer be khastash resid

  4. 2F

    چه خفن در مورد نویسنده گفتی
    تا فیهاخالدون رو در اوردی خخخ

  5. نفیسه روشن

    واقعا خیلی به عشق حقیقی اعتقاد داشت و آخرش به عشقش رسید
    من فیلمش را دیدم و توصیه میکنم حتما ببنید اونم مال سال ۲۰۱۱

ارسال پاسخ