در رابطه با کمیل شعبانی و چند درس …

رسول احمدپناه
تنهایی کمیل شعبانی
زمان مطالعه ۹ دقیقه.

این یک پست شخصی و دل نوشته ای از یک دوست خوب بوده که اکنون که مینویسم ۱ روز از مرگش میگذرد . این متن باز بینی نشده و ممکن است دچار غلط های املایی باشد

آن چیزی که از کمیل برایم تلخ شد مرگ مشکوک یا کشته شدنش با قرص برنج در قهوه نبود . بیشتر حجم تنهایی یک مرد بود که کاملا حسش میکردم .وقتی وارد خانه روستایی شان شدم کاملا و عمیقا حس میکردم چطور رشد میکنی و دیگر هیچ فضایی برایت مهم نیست و حتی محل زندگی و … چیزی جز در گذر بودن برایت نمیشود . برای همین تصمیم گرفتم یکم در مورد کمیل هم بنویسم تا شاید از حجم تنهاییش در دلم کاسته شود . 

کمیل که بود ؟

مردی ۲۳ ساله با صورتی تیره و بدنی لاغر ، کافی بود چند دقیقه به مدل راه رفتن و جابه جایی اش نگاه میکردید تا به تغییر فرم اندام هایش پی ببرید ، پاهایش مثل کارتون لاک پشت نینجا مثلثی شده بود ، علتش را زیاد روی گارد ایستادن گفت . وقتی به بدنش نگاه میکردی عظلاتی بود که قطعا به راحتی نمیشد دید . همیشه هم لباس های گشاد میپوشید تا عین یک ادم عادی باشد . تلاش اون برای هم سان و هم گام شدن با شما بسیار جالب و عجیب بود . سعی میکرد همیشه با خنده و روی خوش نشان دهد یک انسان عادی و گاها ساده لوح باشد. راستش تلاشش برای عادی بودن برای من آزاد دهنده هم بود و هیچ وقت نمیشد به راحتی درک کرد که اون کیست … 
او به فکر زمان و مکان نبود ، نداشتن عصبانیت در یک فرد خیلی عجیب هست ولی وقتی این همه تمرکز داشته باشی قطعا چیز چندان سختی نبود . کافی بود کمی سر به سر اون میگذاشتید تا درک میکردید چقدر با خوش رویی پذیرا میشد . 
خودش را به خنگی و ندانستن میزد ودر اکثر موارد همین روش باعث میشد که شما بیشتر توضیح دهید و اون بیشتر درک کند . اصلا هم مشکلی با قضاوت شدن نداشت برای همین چیزی رو برای قضاوت شدن بدست هم نمی آورد . مدت ها از آشنایی اولیه مان شک داشتم که مربی باشد . ازش که میپرسیدم کمیل مربی هستی میگفت کی! من ؟ 
انگار در زمانه رقص میکرد بی پروا و صدای بلند خواندش در زمین را هم کسی نمیشنید و او تنها نگرانیش شنیده شدن بود . 
قوانین خودش را داشت وتلاش هم نمیکرد که آن را اثابت کند . همیشه برای سوال هایش دم دستی ترین جواب هارا میداد که اگر تشنه نبودی دیگر آبی هم هزینه ات نکند . 
جمله معروفی داشت میگفت هر کسی یه تجربه ای داره گوش کردنش که ضرری نداره ، استفاده کردن ازش هم با خودته … 
این حجم از توصیفات که برایتان گفتم  قصه یا پرورش یک ایده در موردیک فرد نبود بلکه حقیقتی بود که اگر درش شک داشتم نمی نوشتم ، و همه این موارد گوشه ای کوچک از وصفش بود. 


او با من چه کرد ؟

داستان من با اوتیکه از زندگی مشترک من و اون بوده که شاید برایتان این داستان جالب باشد : 

 

روز اول که برای تمرین و دفاع شخصی رفتم پیش کمیل دو دلیل داشتم ; یک این که کمی تناسب اندام پیدا کنم با تمرین های عجیبش ، دوم این که بتوانم مهارت دفاع فیزیکال خودم را بهتر کنم . ( روز قبلش در دستگیری یک مجرم کمک کردم که همه خراب شدن روی سرم که به تو چه که طرف رو گرفتی دادی به پلیس … با خودم فکر کردم خب اگر مهارت کمک کردنش را داشته باشی خوب است . پس بهتر است رویش سرمایه گذاری شود ) 
محل تمرین یک ورزشگاه نیم ساخته بود . واردش شدم و با کمیل کمی صحبت کردیم ( البته قبلش هم میشناختمش ولی خیلی سطحی ) گفت اگر یه هفته دووم بیاری و بتونی باشی تورو به عنوان شاگرد قبول میکنم بستگی به خودم داره که قبولت کنم یا خیر . 
من هم گفتم باشه ، فکر کردم روز اول مثل همه باشگاه ها مربی میگوید شروع و همه شروع کنند به تمرین ولی اون هفته اول گفت فقط یه سری حرکات انجام میدهدی تا بدنت را آنالیز کنم .و بعد بر اساس بدن تو برنامه تورا بدهم ( با خودم گفتم واقعا یعنی انقدر مهارت داری که بر اساس اناتومی و کارکرد بدن هر شخص به او تمرین بدهی ) بعد تمرین شروع شد : شروع کرد به آموزش دویدن ! . گفتم مگر دویدن هم آموزش دارد کمیل جان ؟ گفت بله سال هاست اشتباه راه میروی و باید درست راه بروی … گفتم چطوری ؟ گفت این مراحل پیاده روی است و در چند جلسه من که یک آدم خیلی زود خسته شو بودم توانستم ۱۰ دور زمین فوتبال بزرگ را بدوم و حتی نفس گیری و به کل نوع دویدن من هم تغییر کرد .
 کمیل تمرین های عجیبی داشت به هر ۵ شاگردش یک نوع تمرین میداد که در عدد و نوع حرکت فرق داشت . 
از من خواست که هدفم از ورزش و پیشش آمدن را شرح دهم . من هم برایش در یک کاغذ نوشتم و بهش دادم . 
بعد طبق همان هدف هایم برایم تمرین نوشت و گفتم این برنامه تو هست گمش نکن و یک کاعذ قرار داد بهم گفت اینم قرارداد من تو با قبول کردن ۲۱ شرط پشتش 

 

چیزی که کمیل خیلی در آن مصصم بود درست زدن حرکات بود وبرنامه ریزی اش نه برای یک مدت بلند و ثابت بلکه با توجه به حرکات و نتیجه و بازخورد های بدن بود گویا که نیاز نبود حرف بزنید ، خودش نگاه میکرد و میگفت این گونه بهتر است و یا تغییر در انجام حرکات توصیه شده اش با بازخورد بدن شکل میگرفت . 
برای من خیلی خیلی جذاب بود وقتی چنین قابلیتی را پرورش میدهی و در از آن حتی در جهت شناخت و رشد بدن دیگران استفاده میکنی . 
 شروع تمرینات من دویدن و بعد به حرکات گرم کردنی مناسب خودم رسید . آموزش دفاع شخصی کمیل کاملا فرق داشت . نمیگفت اگر این حرکت انجام شد چنان کن میگفت اول درست قرار بگیر بعد درک کن و بعد از درک اقدام کن . تفاوت ضربه او با ضربه های باشگاهی هم در نوع نگاه به بدن انسان ها و هم نوع نگاه به ساختار خودفرد بود . این مورد خیلی پیچیده بود و من کاملا گیج بودم . وقتی فهمید توان من در حد ضربه زدن خوب نیست و نمیتوانم به استاندار های اون نزدیک شدم برنامه ام از یک مدل به مدل دیگیری تغییر پیدا کرد تا عظلاتم تقویت شود . 
کمیل اصلی ترین کارش با من این بود اما در اواسط کارم فهمیدم شاید اون یک جسم فیزیکال خوب دارد اما روحی دارد که کاملا بزرگ و عمیق است .
صحبت های ما ساده شروع شد ولی وقتی کسی برای شما از حرکت دادن اجسام … انرژی و کنترل آن … کنترل جریان برق میگوید … یا فکر میکنید چیز خور شده یا و خود را یک ابله فرض میکنید ولی وقتی میبینی دیگر حرفی نداری … 
تجربه ، تجربه ، تجربه 
اون به معنای واقعی کلمه مصداق بارز تجربه ها بود . 
از جایی به بعد هم حس کردم که از من فاصله گرفته چون دیگر وقت زیادی برای من نداشت . 


چه چیزی در او برایم جالب بود ؟

در یک کلام تنهایی و درد نگفتن 
اگر فرض کنی چیزی میدانی وبرایش زحمت کشیدی را نتوانی به کسی که شایسته آن هست بگویی به دردی یا مشکلی دچار میشوی که سکوت برایت آرام آرام یک خلق و خوی میشود . 
میشد در کمیل این ها را دید و اون نمیدانست چه کسی لایق این کار هست .

اهل مهمانی و دور همی ها نبود ، ساده بگویم مثل خودم با کسایی در ارتباط بود که میبایست میبود .

 

امروز که این متن رو انتشار میدهم ۴۰ روز از مرگش گذشته وفکر میکنم میتوان یک سری از بخش های زندگیم را میدون کمیل باشم . 

 

درپایان هم لیست توصیه هایش را صرف نظر از تایید یا رد به صورت یک فایل می آورم . 

۱-      فرصت حمله نده

۲-      اگر حمله کرد درگیر نشو

۳-      جای خالی ضربه

۴-      ضربه به جای حساس

۵-      اگر قدرتش بیشتره بازیش بده

۶-      اگر سرعتش بیشتره خستش کن

۷-      اگر بدنش محکمه نقطه ضعفشو پیدا کن

۸-      هیچ وقت نذاز حریفت نقطه ضعفتو پیدا کنه

۹-      اگر ازش میترسی نزار بفهمه

۱۰-   یادت باشه که همونقدر که تو ازش میترسی اون هم از تو میترسه

۱۱-   هیچ وقت حمله ات یک جور نباشه

۱۲-   ابتکار عمل تو حمله بهترین چیزه

۱۳-   بهترنی راه برای ضربه این که حواسشو پرت کنی

۱۴-   احساس مانع پیشرفته

۱۵-   انسانیت اصول پیشرفته

۱۶-   گوش نکردن به زور قانون پیشرفته

۱۷-   از بین بردن ظلم بالاترین هدفه

۱۸-   هدف در زندگی مهمترین چیزه

۱۹-   تحمل درد قویت میکنه

۲۰-   برای رسیدن به هر چیزی باید صبر کرد

۲۱-   استفاده از تجربه دیگران عیب نیست

۲۲-   گاهی وقت ها یک احمق حرف عاقلانه میزنه

۲۳-   هیچوقت به کسی اعتماد نکن

۲۴-   حاضر باش بمیری ولی به هیچ زنی اعتماد نکنی

۲۵-   عبادت یکی از ارکان ذهنی است

۲۶-   برای ذهن زیر آب باش (معنیش این نیست که بری زیر آب )

۲۷-   به هیچ چیزی دل نبند حتی خ.پ

۲۸-   همیشه در سفر باش

۲۹-   هیچکس نباید تو را بشناسند

۳۰-   برای هر کسی کار نکن

۳۱-   غذای هرجایی رو نخور

۳۲-   جایی رفتی هیچ اثری از خودت باقی نذار

۳۳-   همیشه یک فضول دوروبرت هست

۳۴-   فکر کن بعد انجام بده

۳۵-   هیچ وقت کاری نکن که بعدش بگی “ای کاش “

۳۶-   خودتو ضعیف نشون بده ولی نباش

۳۷-   همیشه یکی رو برای پشتیبانی داشته باش

۳۸-   اگر به کسی اعتماد به نفس کاذب بدی سوتی میده

۳۹-   همیشه برخلاف جهت آب حرکت کن وقتی که ایستادن سخته

۴۰-   کسی که قانع باشه پیروز و کسی که متجاوز باشه مرده

۴۱-   واقع بین باش هیچ وقت ممانعت نکن

۴۲-   منتظر اشتباه طرف نباش ،فکر کن ،عمل کن و همیشه عاقل باش

۴۳-   مثل پارچه ولی مثل سنگ محکم

۴۴-   احساسات تعطیل

۴۵-   کل برگه رمزه ولی یک رمز زندگیتو تغییر میده

۴۶-   درصد تحمل انسان به چه چیزی بستگی دارد؟

۴۷-   برای حقیقت بجنگ

۴۸-   هیچ وقت دروغ نگو چون حقیقت یک روز خودشو نشون میده

۴۹-   مشکل ،نگرانی ، اضطراب ، دلهره و ترس تنها چیزی هست که تورا از خودت دور میکند .

 

10
اشتراک‌گذاری

۴ دیدگاه

  1. رسول احمدپناه
    .

    زندگی همینه

  2. رسول احمدپناه
    سمانه

    چقدر ایشون با خانم ها مشکل داشته و میگفته به زن ها نباید اعتماد کرد ! با این حال بازم جالب بود

  3. رسول احمدپناه
    kosar

    salam cheghadr be en 50 tosie eshon amal kardid va cheghadr movafagh bodid?!

    • رسول احمدپناه
      رسول احمدپناه

      به برخی از موارد عمل کردم ولی برخی ها نفهمیدم به درستی یا بهش نرسیدم که درست باشه و عمل کنم .

ارسال پاسخ