فرار از خود – چرا از خودمان فرار میکنیم؟

فرار از خود
زمان مطالعه ۱۲ دقیقه.

این نوشته( فرار از خود) با هدف این نوشته شد که چندی پیش چند تا از دوستانم به یک معضلی دچار شدن که من هم تجربه ای ازش داشتم به همین منظور سعی کردم مواردی که میدانم را با شما در میان بگذارم که اگر احیانا  شما هم به آن در این ایام کرونایی دچار شدید راه چاره ای برای خود داشته باشید.

از قدیم یک جمله معروفی یادم هست که میگفت : به خدا دروغ بگو، به مردم دروغ بگو، به خانواده ات دروغ بگو، ولی به خودت دروغ نگو !

این جمله را اغلب اوقات میگویم تا به خودم یاداور شدم حتی وقتی به همه هم دروغ بگویم باز نباید به خودم دروغ بگویم و هویت خودم را از دست دهم. من یک/چند بار سعی کردم از خودم فرار کنم و به نظرم وقتی دو موقیعت فرار یا قرار ( یعنی زمانی که فرار کردم و زمانی که با خودم روبرو شدم ) را نگاه میکنم متوجه شده ام که قطعا فرار باعث نه تنها بهبودی نشد بلکه عمق هویت ام را نیز مخدوش کرد.

ایا ما از خودمان فرار میکنیم ؟

پاسخ بله هست ، در دنیای امروز خیلی از ماها در تلاش هستیم از خودمان فرار کنیم، حتی برای اثبات این موضوع یک کتاب به اسم Man disconnected نوشته شده و یه جورایی به بازی های ویدیویی ،سیگار و تمام چیزهایی اشاره داره که باعث فرار ما از خودمون شده و ما رو به سمتی کشیده که خودمان نباشیم. حتی امروزه اگر به آدم ها نگاه کنید متوجه خواهید شد اغلب آن هایی که مهارت ها یا علم هایی بلد هستند هم در سردرگمی به سر میبرند و حتی نمیتوانند با قاطعیت بخشی از مسیر زندگی خودشان را ترسیم کنند. در حقیقت به گونه ای به چیزی وابسته میشوند که افراطی و جهت فرار از مشکلات یا درون خودشان است.

آیا فرار کردن معایبی دارد ؟

به نظر من وقتی ما هویت و آنچه هستیم و جایی که قرار داریم یا جایی که قرار است برویم را فراموش میکنیم دیگر نمیتوانیم انسان با اراده ای باشیم، تقریبا شاید تنها مزیت و خوبی فرار از خود مسکن مقطعی از ندیدن آینده باشد که هر چقدر کمتر بهش فکر میکنیم خطرناک و بدتر میشود.(از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود/به کجا میروم آخر ننمایی وطنم) و وقتی بیشتر گم میشوی بیشتر میترسی و از ادامه راه باز میمانی، بدتر آن که این اتفاق به صورت ضریبی اتفاق می افتد.

نمونه هایی از فرار کردن از خودمان چیست؟

به نظر من مصداق بارز فرار کردن ما از خودمان این است که میگوییم دنیا دو روز است.در صورتی که دنیا دو روز نیست، هیچ وقت نشده دو روز را به مدت ۲۵ سال تکرار کنیم که در نهایت بگیم دو روز بود.هر روز و هر مرحله زندگی یک بخش جدید و روزی جدید را داریم اما وقتی ما از خودمان فرار میکنیم ترجیحمان این است که با این حرفا و رفتار ها دلمان را خوش کنیم و بگوییم بله چون دو روز است کاری نمیکنم .

مثال دیگر میتواند در لحظه زندگی کردن باشد که اصرار و تایید خیلی از ما این است که در لحظه زندگی میکنیم. همیشه هم میگویم پس اگر در لحظه زندگی میکنیم چرا باید غصه آینده را بخوریم.

در حقیقت با این مدل حرف هاست که مسکن روحمان میشویم.

یا در یک مثال دیگه حوصله نوشتن برنامه،پلن و هر چیز که ربط به آینده و امروز داشته باشد را نداریم و تلاش میکنیم بیخیال شویم.

من این روز ها بسیاری از دوستانم را میبینم که بر اثر کرونا سبک زندگی شان عوض شده و عمیقا میتوان فرار آن ها از خودشان را حس کرد . وقتی فرار میکنی نه تنها عمده ای از ارزو های منحصر به فرد و لذت هایت را از دست میدهی بلکه تلاش میکنی یک چیز عادی بدون دردسر باشی حالا سعی دارم برخی از مواردی که در مورد فرار از خودمان که بنا به تجربه من مهم است با هم بررسی کنیم :

سحر خیزی : 

یکی از جملات بیادماندنی که همیشه تکرار میکنم این که اگر صبح از رختخوابت بلند شدی و کار مهم نداری بهتره به تختت برگردی، من حس میکنم وقتی شب دیر به رختخواب میرویم یه جورایی حوصله فردا را نداریم و حال نداریم برای فردای خودمون برنامه ریزی کنیم یا اشتیاق داشته باشیم که فردا منتظر ماست. بار ها دیدم روز هایی که سحر خیز بودم حتی اگر کار مهمی نمیکردم به مراتب شاد تر از روز هایی بود که شب تا دیر وقت یک کار مهم انجام میدادم. به نظرم ما وقتی میخواهیم از خود فرار کنیم ترجیح میدهیم در لحظه باشیم و بیخیال گردش زمان و روز شویم . از طرفی وقتی سحر خیز هستید کاملا صبح با شب برنامه متفاوتی خواهد بود. پیشنهاد میکنم برای اهمیت موضوع کتاب معجزه سحرخیزی که قبلا خودم هم خواندم را مطالعه کنید.به قول قدیمی ها:”سحرخیز باش تا کامروا شوی.”

در نهایت میتونم بگم وقتی شب ها بیشتر بیداریم ممکن است بیشتر از پیش تلاش کنیم از خودمان فرار کنیم.

ورزش کردن : 

یکی از روش هایی که میتوانیم بیشتر به خودمان نزدیک شویم همین ورزش کردن هست ( چه استقامتی و چه هوازی ) ، من زمانی که دوچرخه سواری و دو میکنم روز های بهتری دارم و سعی میکنم بیشتر با خودم و درون خودم بجنگم و قطعا حس میکنم ورزش کردن باعث میشود کمتر از خودمان فرار کنیم . البته گاهی وقت ها زیادی ورزش کردن ( ورزش حرفه ای ) شاید خودش عامل فرار ما از خودمان باشد.

یادگیری: 

هرچقدر خودمون و اطراف خودنمونو بیشتر و بهتر بشناسیم باعث میشه کمتر از خودمون فرار کنیم. سقراط جمله جالبی داره که میگه:”دانم که ندانم”

به نظر من کسی که برنامه یادگیری و شناخت ضعف هایش را دارد و تلاش میکند یادگیری را به گونه ای جدی جزو برنامه های زندگی اش با دلیل قرار دهد احتمالا کمتر به معضل فرار از خود دچار میشود. در مورد این که یادگیری خوب چیست قبلا چند پست نوشتم و چه خوب است مهارت یادگیری مان را تقویت کنیم.

اعتماد به نفس و خود باوری : 

خیلی وقت ها انسان هایی که گوشه گیر و خجالتی هستند، به نوعی اعتماد به نفس و خودباوری خود را از دست دادن . اینگونه به نظر میرسد که هر چقدر ما بیشتر خودباوری و اعتماد به نفس خودمان را از دست میدهیم احتمالا بیشتر به سمت معضل فرار از خودمان میل پیدا میکنیم.  شاید درس عزت نفس متمم موضوع جالبی برای مطالعه باشد.

انگیزه : 

یکی از مهم ترین چیز هایی که رابطه مستقیمی با بی میلی ما و افزایش معضل فرار از خود دارد نداشتن انگیزه هست .شاید خیلی وقت ها چیز های زیادی بلدیم اما به دلایل زیادی انگیزه ما کم است و یا آن را از دست می دهیم و تلاشی برای  استمرار کار های خود نداریم . به این ترتیب وقتی انگیزه  کم میشود،تقریبا ما مستعد تر هستیم تا به این معضل یعنی فرار از خودمان دچار شویم.

شبکه های اجتماعی : 

توییتر ، اینستاگرام، تلگرام و تمام شبکه های اجتماعی یکی از روش های جدی و پر طرفدار فرار ما از خود است، بدین صورت که کلی کارداریم ولی ترجیح میدهیم در یک دنیای بزرگ خود را گم کنیم و هی با پریدن بین محتوا های متفاوت به معضل فرار از خودمان بیافزاییم.

گیم ||Game: 

گیم یک نوع بازی بی نهایت هست به صورتی که در اون شما به سرعت رشد میکنید. درست است که به خودی خود بازی بد نیست اما وقتی به نقطه ای بیشتر از حد معمول میرویم تقریبا یک روش یا عاملی برای فرار ما از خودمان میشود.

سیگار کشیدن :

من این گونه دیدام که افراد سیگاری بی حوصله تر از بقیه هستند و زودتر از بقیه عصبانی میشوند . بار ها اینگونه دیدم که برای فرار از مشکلات یا تفکر کردن افراد بعد/حین جلسه تلاش میکنند سیگار بکشند. این سیگار کشیدن و نیکوتین که یک ارامش بخش لحظه ای هست همان معضل فرار از خود مارا تشدید میکند و ما بیشتر از پیش با سیگار کشیدن از خودمان فرار میکنیم.

روابط جنسی زیاد :

وجود روابط جنسی زیاد یا دیدن (پورن||Porn)و (خود ارضایی||Masturbation) نشان دهنده فرار ما از خودمان و رهایی در یک نقطه دیگر است . گرچه وجود روابط جنسی در حالت نرمال خوب هست ولی من بیشتر وقت ها دیدم آن هایی که از حدود معمول خارج میشوند بیشتر نمیخواهند با خودشان آشتی کنند و در تلاش هست با هر روشی بیشتر از خودشان فرار کنند.

حب بغضی شدن :

احساسات زیاد که باعث نارحت شدن لحظه ای یا خوشحالی لحظه ای میشوند خودش نشان میدهد روحیه ما شکننده شده و انقدر از خودمان فرار کردیم که به راحتی حرف دیگران میتواند روی ما تاثیر بگذارد و مارا دگرگون کند. این که ما مستعد حب ( دوست داشتن) و بغض( یهو منتفر شدن ) هستیم نشان میدهد بسیار از خودمان فاصله گرفتیم .

وبگردی و هرزه خوانی :

خودم بسیار تجربه داشتم ولگردی در وب یا هر چه خوانی را انجام دادم و در نهایت بعد ساعت ها به هیچ هدفی نرسیدم جز لذت در لحظه خواندن بدین صورت که با توهم این که داریم رشد میکنم شروع میکنم به خواندن همه چیز، اما حواسمان نیست که این به گم شدن و فرار کردن بیشتر کمک میکنه.

اهمال کاری :

خیلی وقت ها که شروع میکنیم به اهمال کاری و عقب انداختن کار ها دلیلش شاید خیلی چیز ها باشد ولی هر وقت اهمال کاری زیاد شد فرار انسان خودش بیشتر از پیش میشود.چون میداند یک روش عقب انداختن این هست که دنبال بهانه هایی بگردد و این موضوع را تشدید کند.

نبود خودباوری:

خود باوری و نبود اعتماد به نفس ما را مستعد میکند به هر بهانه ای یا هر لحظه که چیزی شد آماده باشیم که از خود فرار کنیم حالا این فرار میتواند به کسی دیگر ، موضوعی دیگر یا جای دیگر باشد . و بدتر آن که وقتی خودباوری نیست این فرار کردن ها از شاخه ای به شاخه دیگر ( در جستو جوی خوشبختی بودن ) قبل از رسیدن به شکست خواهد بود.

پیگیری کردن یا نکردن اخبار :

من عده ای ( غالبا میانسان و پیر)  را میشناسم که همیشه در تلاش هستند با دنبال کردن اخبار از وضع موجود شرکت یا کسب وکار خود فرار کنند و شاید هم حتی از رشد یا تصمیم گیری خود. مثلا وقتی یک کسب وکار مارکتینگ ندارد اینگونه برای خودش استدلال میکند که من اخبار را پیگیری کردم و چون وضع خراب هست منم اینگونه شدم . اما نمیداند پیگیری کردن و توجه خیلی زیاد از خبرهاست که باعث شده که از خودش فرار کند و به جای دلایل واقعی به چیز های دیگری پناه ببرد . عکس این قضیه هم در بیزنس و هم زندگی شخصی صادق است.

تمرکز نداشتن :

تمرکز چیزی جز حذف موارد اضافی نیست و این روز ها با نوتیفکیشن ها ما به راحتی تمرکز را از دست میدهیم . به ایده من کسی که از خودش فرار میکند بسیار مشتاق یک نوتفکیشن برای فکر کردن حتی درمهم ترین زمان کاری است . میتوان این گونه فکر کرد که هر چقدر بیشتر تمرکز مان را از دست میدهیم آمادگی بیشتری برای فرار از خودمان داریم .

عدم کار های اصلی : 

خیلی ها حس میکنند چون همیشه مشغول هستند پس یعنی دقیقا خودشان را میشناسند، چه بسا در دوران ما ادم هایی زیادی در حال دویدن روی تردمیل هستن و به جای انجام کار های مهم و اصلی، تلاششان برای انجام کاری جهت فرار از خودشان هست. شاید شما هم مثل من توصیه برخی هارو شندید که میگن خودتو مشغول کن حل میشه، شاید این مشغولی هم باعث عدم معضل فرار از خود شود و یا این که خودش یک روش برای فرار از خود باشد.

عدم برنامه ریزی و اولویت بندی : 

معادله ساده ای هست که وقتی برنامه ریزی نداریم یا دوست نداریم برنامه ریزی کنیم احتمالا بیشتر دوست داریم در زمان حال باشیم و بیشتر از پیش سعی کنیم از خودمان فرار کنیم. نداشتن اولویت بندی باعث میشود هی استرس و دغدغه داشته باشیم که نکند آن را انجام ندهم یا از پسش برنیایم. حالا هر چقدر بیشتر از خودمان فرار کرده باشیم زودتر این افکار مارا وا میدارد که بیخیال ماجرا شویم.

عدم وجود خود باوری : 

یک استاد عزیز همیشه به من توصیه میکرد که برای موفقیت های بزرگ نیاز به موفقیت های کوچک داری، وقتی غذات رو سرموقع بخوری و کار های بسیار ساده را پشت گوش نندازی تازه عزم و اداره و خود باوری کار های بزرگ رو هم پیدا میکنی . و موفقیت چیزی جز پیروزی های ریز نیست . اینگونه حس میکنم که هر چه بیشتر خودباوری و شناخت از خود داشته باشیم احتمالا کمتر به مشکل فرار از خودمان دچار شویم.

لذت گرایی : 

خوردن زیاد و هر چیزی که لذت باشد و نه شادی میتواند بیشتر از پیش به ما کمک کند که از خودمان فرار کنیم چون لذت گرا نه به گذشته فکر میکند و نه آینده . آن چیزی که دوست دارد همین حال است ، همان چیزی که در فرار از خودمان بیشتر دوست داریم در حال باشیم و در حال زندگی کنیم و چشممان را به هر قیمت که بود ببندیم.

نبود هدف و عزم و اراده : 

روحیه سلحشوری و همان فرهنگ شهادت یا عزم اراده همانند آنچه سامورایی هایی گذشته که در کتابی مثل  هاگاکوره از آن یاد میکنند چیزست که ما را پیش از پیش با خودمان و در تلاش برای مبارزه با خودمان آماده میکند و مطمئنم چیزی جز ما نیست که میتواند مارا شکست دهد.

در نهایت باید بگم موارد بالا به صورت تشریحی و بداهه نوشته شده و مطمئنم تعدا موارد موثر در معضل فرار از خودمان بیشتر از این حرفاست اما همین که بدانیم مشکل چیست و حواسمان باشد که حتی قدمی کوچک برای حلش پیدا کنیم خود یک قدم نزدیک شدن به خودمان خواهد بود . امیدوارم این متن محاوره گونه غیر علمی من که صرفا برداشت های من هست راه گشا یا ایده تفکراتی جهت حل این مشکل باشد.

20
اشتراک‌گذاری

۱ دیدگاه

  1. دیبا

    دوست من خوشحالم که به صورت تصادفی با کسی مثل تو آشنا شدم که اینطور روی افکار و عقایدم تاثیر می گذارد و نادانی هایم را اینگونه دلنشین وشیوا به دانایی مبدل میکند.
    خیلی خوشحالم که دارمت و شنیدن حرف هایت انقدر قشنگ پایان همه ندانسته هایم شد.با یافتن تو من گوهر وجودی خودم را کشف کردم و در کنار گفته های تو با خودم آشتی کردم.
    مطلبت خیلی به دلم نشست.دوست بزرگ،روانشناس ماهر، به خودم دوستی با تو را تبریک میگم.

ارسال پاسخ